دستارو سرو جبه من هرسه به هم
قیمت کردند یک درم چیزی کم
نشنیدستی تو نام من در عالم
من هیچ کسم ز هیچ هم چیزی کم
جلال الدین محمد مولوی
I am no one, who are you?
If you are no one, then we are two
?
مادر بزرگم میگفت: آب باران در گودالهای کوچکی که جای پای اسب بود، جمع شده بود. مورچه ای در گذار در یکی از این گودال ها افتاد. فریاد برآورد: فغان دنیا به آخررسید
به قول عمران صلاحی: حالا حکایت ماست
During the daily walk, the ant falls in a small ditch created by horses passing. It cries loudly: the world has come to an end, this must be the armagedon!