حدیث نفس

November 30, 2004

ابوالفضل زرویی نصرآباد (با نام مستعار ملا نصرالدین)را من از سالهای ابتدایی "گل آقا" میشناسم که درآن "تذ کره المقامات" می نوشت وخوب هم می نوشت.
تکه زیررا من از شعر بلند وزیبا ودلنشین او که به لهجه "تهرونی" سروده است خلاصه کردم. حدیث نفس است به روایتی:

باز يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نمي‌دن مثل قديما دوستا
شاپرکا به نيش مجهز شدن
غريب‌گزا هم آشنا گز شدن
شعرم اگه سست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است
تا که ميفته دندوناي شيري
روي سرت مي‌شينه برف پيري
يه دفعه هم‌کلاسيا پير مي‌شن
هم‌بازيا پير و زمين‌گير مي‌شن
رمق نمونده تا بريم صبح زود
پياده تا امامزاده داوود
مرداي نازدار اهل شهرن
با خودشون هم اين قبيله قهرن
مرداي اخم و طعنه‌ي بي‌دليل
مرداي سرشکسته‌ي زن ذليل
مرداي دکتراي حلّ جدول
مرداي نق نقوي ِ لوس ِ تنبل
لعنت و نفرين مي‌کنن به جاده
اگر برن چار تا قدم پياده
مرداي خواب تو ساعت اداري
تازه دو ساعتم اضافه‌کاري
توي رَگاشون مي‌کشه تنوره
تري‌گليسريد و قند و اوره
انگار آتيش گرفته ترمه‌هاشون
هميشه تو همه سگرمه‌هاشون
به زير دست، ترشي و عبوسي
به منشي اداره چاپلوسي
مشدي حسن چاي و سماورت کو
سيني با قالي و گلپرت کو؟
اي به فداي ريخت و شکل و تيپت
بوي چپق نمي‌ده عِطر پيپت
مشدي حسن قربون ميز و فايلت
قربون زنگ گوشي موبايلت
اون که دهاتي و نجيبه مشدي
ميون شهريا غريبه مشدي
روي لبت خوبه تبسم باشه
دفتر کارت دل مردم باشه
مردا بدون ميز هم عزيزن
رفوزه‌ها هميشه پشت ميزن
خلاصه قصه اون قدر دِرامه
که ايدز پيش دردمون زکامه

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد حدیث نفس

قشنگ بود

Pooya | December 1, 2004 07:44 AM












اطلاعات ضبط؟