دانشگاه تهران

January 05, 2005

"و چنين است که دانشگاه تهران، دانشگاه مادر است و همه کسانی که بعدها دانشگاههای ديگر کشور را ساختند از اين دانشگاه برخاسته اند و از آن مهمتر، همه کسانی که مملکت را ساختند".

این جمله پایانی مقاله زیبا وارزشمندی است که "سیروس علی نژاد" در سایت فارسی بی بی سی به مناسبت هفتادمین سالروز تولد دانشگاه تهران نوشته است وآتش نیم افروخته خاطرات آن سال هارا درزیرخاکستردلم برافروخت.

سال هایی را که من دردانشگاه تهران گذراندم، از بهترین خاطرات عمرم به شمار می رود. سال هایی که می توانم کتابی را از خاطرات شیرین آن پرکنم. سال هایی که بیگمان اثر شگرفی رادر پی افکنی شخصیت ما داشت. در سال 1351 وارد دانشگاه تهران شدیم. از محیط بسته وکوچکی همچون "دبیرستان ابومسلم" - با همه خاطرات خوبش - به محیط باز ودنیای بزرگ ونویی به نام دانشگاه تهران. همراه با یار دبستانیم "مسعود" و همکلاسی دیگرمان "امیر زاهدی" - که مدت هاست از او بی خبرم-. شماره کارت دانشجویی ام را هرگز فراموش نکرده ام: (51173201).

روز اول دانشکده، "محسن مهدوی"، استاد فقیدم "دکتر محمد بصیریان"، بهترین دوستان زندگیم "مسعود" و "مهدی" و "احمد" و ""احمد" و "محمد" و "بهرام" و "محمود" و ده ها عزیز دیگرو دخترها که خود حکایتی دیگرند وبعضی ازآن ها برای همیشه وارد زندگی ما شدند، آقای نوری در تریا، سیگارهای وینستون نخی دوریال، ناهارهای پانزده ریالی وچای های لیوانی دوریال، پیک نیک ها، مسابقه های ورزشی، مسافرت ها، اردو ها، سمینارها؛ درس خواندن ها، کتابخانه، امتحان، سینما، اعتصاب و تعطیلی کلاس ها، سالن ورزش روزهای دوشنبه، سالن پینگ پنگ، سالن عمومی، انتخاب واحد، کهاد ومهاد، کار دانشجویی در وزارت کار وتلویزیون ملی ایران، و .....پلاس شدن دردانشکده از اولین ساعت های صبح تا پاسی از شب هرروز وبدون وقفه وسرشار ازانرژی وشادی. مهر بی دریغ. نه ملاحظات خانوادگی وبچه ها و...، نه دغدغه کار و معاش، نه تظاهر به تدین و تشرع و تشخص وثروت و مکنت، نه نگرانی از عقب ماندن در قافله کار وتجارت، نه مسیولیت زندگی، جمله شورومهروشادی.

برای اینکه دراین هفتادمین سالروز تولد دانشگاه عزیز تهران من هم ذکر خیری کرده باشم، یکی ازخاطرات (طنز) آن سال هارا که نشان دهنده برتری بی چون وچرای دانشگاه تهران است نقل می کنم:

اردوی تابستانی دانشجویی بابلسر درکنار ساحل خزر از جمله جاهایی بود که درتابستان ها از تمام دانشگاه ها ومراکز آموزش عالی ، دانشجویان به آنجا می آمدند ودرطول یک هفته به استراحت وتفریح و مسابقات و رقص و شادمانی می پرداختند. رسم بود که دانشجویان دانشگاه های مختلف با هم رقابت می کردند واین رقابت درهمه زمینه ها بود: از مشاعره و نقاشی وروزنامه نگاری و فوتبال و والیبال و شنا و رقص و آواز و خلاصه انواع هنرنمایی ها. بچه های دانشگاه تهران البته دربیشتر زمینه ها پیشتاز بودند از جمله دررجز خوانی و لغز ولطیفه و سردادن شعارها. روزی دختران دانشجوی "مدرسه عالی شمیران" (که به تظرم فقط دخترانه بود) در یک رقابتی از دانشگاه تهران پیش افتاده بودند و به همین دلیل همگی دم گرفته بودند: "تهرون کجات میسوزه؟" و بچه های دانشگاه تهران ناگهان درجواب آن ها دم گرفتند: "شمرونمون میسوزه!"

یاد اون روزها به خیر. دلم میخواهد هرکدام از دوستان آن سال ها که تصادفآ این مطلب را می خوانند، با نوشتن خاطره ای به آتش نهفته دردلمان فوت کنند تا دمی گر بگیرد و گرممان کند.

امیدوارم دانشگاه تهران نیز مثل الازهر و جندی شاپور هزارمین سال را با سربلندی پشت سر بگذارد به مصداق این شعرزیبای سعدی که گفت: "بماند سالها این نظم وترتیب - زما هرذره خاک افتاده جایی - غرض نقشی است کزمابازماند - که هستی را نمی بینم بقایی"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد دانشگاه تهران












اطلاعات ضبط؟