ضرب المثل ها عصاره فرهنگی ملت ها هستند.
ولی هیچ توجه کرده اید بعضی از این ضرب المثل ها چقدر با هم مخالفند؟ یا به اصطلاح ضدَ ونقیض هستند؟
به چند نمونه توجه کنید:
این را باور کنیم: "از دل برود هرآنچه (آنکه) از دیده برفت"
یا این را: "دوری و دوستی"؟
این را باور کنیم:
"نابرده رنج گنج میسر نمی شود - مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد"
یا این را:
"گر نگهدار من آن است که من می دانم - شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد"؟
این را باور کنیم:
"کمال هم نشین درمن اثر کرد - وگرنه من همان خاکم که هستم"
یا این را:
"تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است"؟
این را باور کنیم:
"زبان دردهان ای خردمند چیست - کلید درگنج صاحب هنر
چودربسته باشد چه داند کسی - که گوهر(جوهر) فروش است یا پیله ور
"
یا این را:
"کم گوی وگزیده گوی چون دُر"
و ده ها مثل دیگر. شما امثال آن را سراغ ندارید؟
میگویند دو نفر با هم عقیده ای متضاد داشتند و جدل می کردند. برای حل مشکل خود پیش یک قاضی رفتند. اولی مفصل از عقیده خود دفاع کرد ودلیل آورد. قاضی گفت: شما درست می فرمایید. بعد نوبت دومی شد. او هم به شدت از عقیده خود دفاع کرد واستدلال کرد. قاضی گفت: شما هم درست می فرمایید! شخص چهارمی شاهد ماجرا بود. دخالت کرد وگفت: آقای قاضی این دونفر حرفی را میزنند که کاملآ مخالف یکدیگراست نمی شود که هردوراست بگویند!؟ قاضی روبه او کرد وگفت: شما هم درست می فرمایید!
من فکر میکنم خیلی وقت ها حق با قاضی است. شما چه می فرمایید؟