هم ولایتی ما کلب علی پسرشو فرستاد انگلیس تحصیل کنه. ناباب ازآب دراومد ازمدرسه بیرونش کردن. یک نامه نوشت داد به رفیقش که یه نیمچه سواد انگلیسی ای مثل من داشت. اونم دیکشنری روباز کرد نامه روترجمه کرد مثل دسته گل. کلب علی فرستاد برای مدیرمدرسه:
Your Excellency School Boss,
I turn your sacrifice. God willing your existence healthy and your nose fat. If you are asking healthiness of this petty, thanks God, health is received and no worry except distance from head work.
You fired servant born. I beg praying. This petty have ten heads bread eater. When I sent servant born to foreign teritory, my eye did not drink water he become human. I kept my face red with slap. I told servant born go eat lamp smoke, become work killed, be back, become my hand stick. I told him poet say:
In the desert if you are walking to the zeal of Kaba
If the thorn of Moghilan blames you, not to worry.
We did not have bread to eat we eat onion to open appetite! Now it become hunch on top of hunch!
Under head of servant born has risen and he has gone from way to door. He did without wisdom he is young, forgive his nose mistake.
Now he did one wrong, he eat extra sugar and that has hit corner of your overcoat. Somehow you shoot under mustache, you see camel you don't see. At last mountain don't reach mountain human reach human.
I go your sacrifice, I beg you forgive servant born, turn on our homework, otherwise work will pull narrow places and then bring the donkey and load lima beans. From us was telling more is nuisance!
With Regards,
Kalbe Ali
اینهم نسخه اصلی نامه جهت مقایسه:
خدمت حضرت اجل مدیرمدرسه،
تصدقت گردم. انشاالله وجود شمادرسلامت ودماغتان چاق است. اگرجویای سلامتی این حقیرهستید الحمدلله سلامتی حاصل ونگرانی به جزدوری سرکاروجودندارد.
بنده زاده را اخراج کردید، التماس دعا دارم. این حقیرده سر نان خور دارد. وقتی بنده زاده را به بلاد فرنگ فرستادم چشمم آب نمی خورد آدم بشود. صورت خودرا با سیلی سرخ نگه میداریم. به بنده زاده گفتم برود دود چراغ بخورد کارکشته شود برگردد عصای دستم شود. به او گفتم شاعر میگوید: دربیابان گربه شوق کعبه خواهی زد قدم - سرزنش ها گرکند خارمغیلان غم مخور
نان نداریم بخوریم پیاز می خوریم اشتهامون باز شه! حالا قوزبالا قوز شده. زیر سر بنده زاده بلند شده وازراه به درشده. بی عقلی کرده، جوان است خبط دماغ اورا ببخشید.
حالا یک غلطی کرده، شکرزیادی خورده و به تریج قبای شما برخورده. یک جوری زیرسبیلی درکنید، شتردیدی ندیدی. بالاخره کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد.
قربانت گردم استدعا دارم بنده زاده را ببخشید، تکلیف مارا روشن کنید والا کار به جاهای باریک می کشد و خربیاروباقالی بارکن. ازماگفتن بود زیاده جسارت است.
با احترام کلب علی