«انسان در مفصل خاک وافلاک»

February 25, 2005

"من یک شورشی هستم" عنوان خاطرات زندان عباس سما کار است. یکی از اعضای چریک های فدایی خلق(1) که درسال 1351 گرفتار و همراه با خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان، طیفور بطحایی، ورضا علامه زاده (صاحب وبلاگ ملکوت) به جرم دسیسه برای گروگان گرفتن رضا پهلوی محا کمه می شوند. ابتدا همگی محکوم به اعدام می شوند (برای یک نقشه که هرگز اجرا نشده بود!). ولی بعد گل سرخی و دانشیان ( به خاطر دفاع جانانه ای که درمحاکمه شان کردند که آن روز ها از تلویزیون پخش شد) اعدام شدند وسه نفر دیگر حبس ابد گرفتند که با پیروزی انقلاب درسال 1357 آزاد شدند.

«من یک شورشی هستم» کتابی است بسیار خواندنی، پرکشش، سرشار ازاطلاعات با ارزش و مستند و پس از «درد زمانه» کتاب خاطرات آقای محمد علی عمویی، از بهترین کتابهای مستند و زیبا ی منشره درمورد زندان های رژیم گذشته و زندگی مبارزان آن دوران.

عباس سماکا ردر بخشی از خاطرات خود، درزندان آبادان که با زندانیان غیر سیاسی هم بند می شود، با یک زندانی جوان لر بنام «رضا» آشنا می شود. جوانی پهلوان صولت وبسیار ساده. رضا سرسپرده سماکار می شود تا آنجا که حاضراست به امر او خودش را فدا کند. سما کار مجموعه ای از صفات انسانی: جوانمردی، گذشت، سادگی، دریادلی، شجاعت، زورستیزی وامثال آن را به وفور دروجود رضا می بیند.

اما جالب است بدانید که رضا به چه جرمی به زندان افتاده است.

او قبلآ درجه دار ژاندارمری بوده ومامور خدمت دریکی از اسکله های بنادر جنوب. لنجهارا بازرسی می کردند وآن ها که بار قاچاق داشتند مورد سوال قرار می گرفتند. از قاچاقچی ها رشوه می گرفتند واجازه ترخیص می دادند. بعد مبالغ جمع آوری شده به نسبت هشتاد - بیست بین افسران و درجه داران تقسیم می شده و هیچ یک در اینکار عیبی نمی دیده اند.

تا اینکه یک روز به لنجی مشکوک می شوند. می خواهند آن را بازرسی کنند ولی افسر(سرهنگ) فرمانده اجازه بازرسی نمیدهد و لنج را بدون بازرسی ترخیص می کنند. «رضا» که بو برده بود محموله چرب ونرمی در این لنج وجوددارد یقه سرهنگ را می گیرد و ازاو سهم خودرا می خواهد. سر هنگ جلوی بقیه افراد با خشونت اورا می راند و میگوید این زن ..... را بگیرید.

چند روز بعد رضا با نقشه قبلی و آن گاه که سرهنگ در خانه تنها بوده به سراغ او میرود. دست و پایش را می بندد. سرهنگ به او التماس می کند که اورا نکشد. می گوید که محموله آن لنج تریاک بوده و از بالا دستورداشته که مزاحمت ایجاد نکند. میگوید هرچه رضا بخواهد حاضر است بدهد. ولی رضا با ضربه های متعدد چاقو سرهنگ را می کشد. بعد سرش را می برد. سر بریده را آرایش می کند واز وسط فرق باز میکند و روی میز توالت زنش می گذارد!!

مجموعه این تضاد ها دروجود یک نفر آدم واقعآ شگفت انگیز است.

(1) = بر اساس توضیحات دوستم احمد، آقای سما کار عضو سازمان چریک های فدایی خلق نبود بلکه فقط هوادار سازمان بود. با تشکر از این توضیح احمد

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد «انسان در مفصل خاک وافلاک»

دوست عزیز بر خلاف توضیحات دوستتات احمد .عباس سماکار از اعضای فعال سازمان چریکهای فدایی بوده . ایشان در اوایل انقلاب عضو کادر مرکزی سازمان و مسئول کمیته فرهنگی هنری سازمان چریکها بوده اند که در خیابان میکده بوده است

پویان | July 11, 2005 03:22 AM












اطلاعات ضبط؟