با حافظ

February 21, 2005

این خرقه که من دارم دررهن شراب اولی
این دفتر بی معنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندانکه نگه کردم
درکنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دوراست زدرویشی
هم سینه درآتش به هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ ورباب اولی
تا بی سروپا باشد اوضاع فلک زین دست
درسرهوس ساقی دردست شراب اولی
ازهم چوتودلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف بتاب اولی
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو
رندی وهوسناکی در عهد شباب اولی

تک مضراب نق نقو:
حافظ جان، ای نق نق الفقها به قربان دم گرمت، تکلیف مارا روشن کن ، کدام پیامت را گوش کنیم؟ بیت پنجم را یا بیت آخر را؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد با حافظ












اطلاعات ضبط؟