سال خروس

February 15, 2005


پرهای بهارش سبز
تابستانش آبی
خزانش زرد وسرخ
زمستانش سپید
جادوی رنگ ها درپرهای او

بانگ او
هرپگاه می خواند مرا
دوش چه کردی؟ برخیز! (1)

تاج او خونین ومالین
می کند پرهای آن دیگر خروس
بادوصد کین
نمیداند چرا؟
نمیداند که آن همسایه هم
همچون او بازیچه است
مرگ هریک
سکه ای درکف ارباب دیگرافکند

باهیاهو باشتاب
ازپگاه بانگ برخیزاننده اش
تا غروب آرمیدن
درسفره اش!
درعروسی یا عزا
آن چه ازاو می ماند به جای
برق پرهای رنگارنگ اوست
تادمی دیگر
این یادهم
دردل شب گم شود

(1) = عمر خیام نیشابوری:
"هنگا م سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری؟
یعنی که نمودند درآیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد سال خروس












اطلاعات ضبط؟