امروز وقتی می بینم بچه ها در گفت و گوهای خود از واژگانی همچون "احترام به عقاید مخالف"، انتقاد پذیری"، "تسامح وتساهل" و "آزادی بیان"(1) استفاده می کنند و درعمل به آن پایبندی نشان میدهند، ناخودآگاه آن را با روزگار یکی دو نسل پیش، نسل قبل از انقلاب، نسل ما، مقایسه می کنم:
وقتی به گروه وعقیده ای نزدیک می شدی، اولین شرط این بود که رییس هرچه می گوید همان را بخوانیم. رییس خوراک فکری گروه را تامین می کرد. خواندن وشنیدن کتاب های دیگرواندیشه های دیگر ممنوع بود و کفر محسوب می شد. آشنای همیشگی خودمان: "انا ولا غیر"!(2)
یادتان هست که؟ وقتی سپاه عرب ها به ایران حمله کرد ومداین (تیسفون) را اشغال کرد وبرکتابخانه بزرگ آن دست یافت، از "عمرابن الخطاب" خلیفه دوم، امیرالمومنین وقت، پرسیدند که با این کتابها چه کنیم؟ ایشان هم به استناد آیه "لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین"(3) فتوا داد که اگر این کتاب ها خوب است که همه در قرآن وجود دارد واگر بد است که تکلیف روشن است (نقل به مضمون). این بود که سپاه ظفرنمون اسلام آن عصاره فرهنگی وعلمی را درآب های رود دجله ریخت. وهنوز هم بعد از گذشت نزدیک به یک و نیم هزاره در ، کم وبیش، بر همان پاشنه می چرخد.
امروز که ندای آزادی و دموکراسی از همه جای دنیا برخاسته، من هم چنان نگران ایرانم. گرچه میدانم آمریکا با زور دموکراسی را به آلمان وژاپن صادر کردو گرچه می دانم که حتی هندوستان برخاسته از خاکستر استعمار بریتانیا، امروز بزرگترین دموکراسی روی زمین است (از نظر جمعیت)، ولی من در گفتمان پرزیدنت بوش، وقتی می گوید" شما یا با ما هستید یا علیه ما"، ردی از جنس همان "انا ولا غیر" می بینم.
با تمرینی که ما صد سال است در ایران به آن پرداخته ایم، با توفان آزادی ودموکراسی که در تمام جهان وزیدن گرفته است، کافی است که دنیا مردم ایران را درراهی که درپیش گرفته اند، بدون جنگ، بدون خشونت وبدون تحریم، فقط پشتیبانی کنند. مردم ما خود بدون دادن قربانی های بزرگ این راه را خواهند رفت.
بی گمان جنگ وتحریم، جز مصیبت برای مردم واحتمالآ کامیابی برای حکومت، بری دیگر نخواهد داشت.
عصر یکه تازی دیکتاتور ها به پایان رسیده است.
(2) = "فقط من ودیگر هیچ"
(3) = "هیچ تروخشگی نیست مگر اینکه درکتاب روشن(قرآن) درج باشد (سوره انعام آیه 59)