«شاه جهان»

March 07, 2005

برای انجام کاری به بانکی رفته بودم. همان طور که پشت پیشخوان منتظر انجام کارم بودم، توی نخ حال و هوای کارمندان بانک رفته بودم که اغلب آن ها هندی یا پاکستانی بودند. دراین میان یکی بود که حالت پادو داشت. نظافت می کرد، کاغذ هارا بین میز ها دست به دست میداد، فتوکپی میگرفت، چای می داد واستکان جمع می کرد.

طنز غریب روزگار این بود که اورا "شاه جهان" صدا می کردند. به یاد این افتادم که "نام زنگی نهند کافور" و "نا م کچل زلفعلی و نام کور نورعلی"

پیش خود فکر می کردم وقتی بیست و چند سال پیش این پسر درهند به دنیا آمد، پدر ومادرش با هزار آرزو نام اورا "شاه جهان" گذاشتند به این امید که شاید بار مفهوم نام کار خودرا بکند واین پسر به جایی برسد وکمبود های آن هارا برطرف کند. ولی حالا "شاه جهان" هزاران کیلومتر دورتراز وطنش، در کشوری بیگانه وبرای شرکتی بیگانه پادویی می کند و حتی اگر جهان را محدود به آبدارخانه این شعبه بانک هم بگیریم، بازهم او "شاه" این "جهان" هم نیست.

گرچه...آن گونه که میلیون ها نفر درکنار پیاده روها و در حلبی آبادها زندگی می کنند، شاید هم این پسر درمقایسه با همتایان خود برای خودش شاهی باشد که می تواند با فرستادن "درهم امارات" به وطن وتبدیل آن به روپیه، برای پدر ومادرش و شاید هم زن وبچه اش یک زندگی شاهانه در مقایسه با دیگران درست کند.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد «شاه جهان»












اطلاعات ضبط؟