هادی خرسندی بی گمان یکی از درخشان ترین ستاره های آسمان طنزمعاصر (و بلکه تاریخ ) ایران است. گرچه شعر ها ونوشته های او اخیراً (شاید بدلیل نا امیدی از برگشتن به سرزمین مادری) رنگ تلخ نا امیدی به خود گرفته است که من آن را دوست ندارم. او همه را بی دریغ زیر تازیانه ی طنز خود می کشد. معمم و مکلا،روحانی و ضد روحانی، پاپ و آیت الله، سلطنت طلب و جمهوریخواه و کمونیست، پرزیدنت بوش و ولی فقیه مسلمین جهان! و بعضی وقت ها آدم در می ماند که آیا او یک نیهیلیست است؟
اما شعر اخیر او به نام "آلزایمر" واقعاً زیباست. آن را بخوانید:
دلم میخواهد الزایمر بگیرم
که لبریز از فراموشی بمیرم
دلم خواهد ندانم در چه حال ام
کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام
نخواهم حافظه چندان بپاید
که تاریخ و رقم یادم بیاید
به تاریخ هزار و سیصد و کی؟
بریدند از نیستان ناله زن نی؟
به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟
نخواهم سال ها را با شماره
که میسازم به ایما و اشاره
به سال یکهزار و سیصد و غم
اصول سرنوشتم شد فراهم
به سال یکهزار و سیصد و درد
مرا آینده سوی خود صدا کرد
گمانم در هزار و سیصد و هیچ
شدم پویای راه پیچ در پیچ
ندانم در هزار و سیصد و پوچ
به چه امید کردم از وطن کوچ
نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد
که پی در پی وطن غرق بلا شد
چگونه در هزار و سیصد و نفت
خودم دیدم که جانم از بدن رفت
گرسنه بود ملت بر سر گنج
به سال یکهزار و سیصد و رنج
چه سالی رفت ملت در ته چاه
به تاریخ هزار و سیصد و شاه
به سال یکهزار و سیصد و دق
چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق
به تاریخ هزار و سیصد و زور
همه اسباب استبداد شد جور
به تاریخ هزار و سیصد و جهل
فریب ملتی آسان شد و سهل
به سال یکهزار و سیصد و باد
خودم توی خیابان میزدم داد
به سال یکهزار و سیصد و دین
به کشور خیمه زن شد دولت کین
چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
به تاریخ هزار و سیصد و گوز
دلم خواهد فراموشی بگیرم
که در آفاق الزایمر بمیرم
بطوری گم کنم سررشته خویش
که یادی ناورم از کشته خویش
نه بشناسم هلال ماه نو را
نه خاطر آورم وقت درو را
اگر جنت دروغ هرچه دین است
فراموشی بهشت راستین است (1)
این شعر مرا به یاد مطلبی می اندازد:
در سال های نخستین انقلاب، در شرکتی که کار میکردم همکاری داشتم که از مدیران کل بازنشسته ی وزارت دارایی بود. تعریف میکرد که در یکی از جلسه هایی که در سال 1359 در وزارت دارایی برگزار شده بود ، یکی از مدیران کل وزارت دارایی پشت تریبون قبل از آغاز سخنرانی خود این بیت را خواند:
"اندر این سال هزاروسیصدو پنجاه و هفت
... هر کس ... هر کس رفت رفت"
(1) = سایت هادی خرسندی این جاست