نفس عشق

March 05, 2005

حالا که ماه اسفند است و صدای پای نوروز می آید ، این نوشته را از کتاب مستطاب "سراج النق نق" که بی مناسبت نیست، نقل می کنم:
"یکی از پنج شنبه های اسفند ماه بود. شرکت تعطیل بود ودرخانه کاری نداشتم. از پشت پنجره رنگ هارا شفاف تر ودرخشان تر از همیشه می دیدم. از خانه بیرون زدم. باد شدیدی می وزید که دود وآلودگی را از هوای نهران شسته وبرده بود. کوه های البرز با قله های تاج برفی بر سر آن چنان نزدیک و با شکوه بودند که عظمت آن ها مسحور کننده می نمود: آسمان آبی آبی و تکه های ابر سپیدِ سپید.

باد شدید بود ولی شگفت اینکه نجوا می کرد. مثل نرمی اثر انگشت لطیفی بر پشت برهنه انسان و در امتداد ستون مهره ها. مثل صدای دل انگیز مادری که کودکش را برای رفتن به دبستان از خواب بیدار می کند. مثل انتظار شنیدن یک خبر خوش که گاهی افسون وشیرینی آن شوری دردل برپا می کند. مثل نوشتن جمله "ده روز مانده به عید" روی تخته سیاه مدرسه. مثل رسیدن نامه ای از معشوق.

احساس کردم نیروی شگرف عشق از نوک انگشتان این نسیم تندِ نوازشگر در جان درختان می ریزد. احساس کردم ساقه ها، بوته ها و حتی خاک قد می کشند و بر می خیزند تا این آتش زندگی از نوک انگشتان باد بر سر آنها جرقه بزند. احساس کردم جوانه ها دارند گره می بندند و قند توی دلشان آب می شود. خاک دارد می جوشد ونفس می کشد.

دردل من نیز ناگهان هنگامه ای برپابود. بیهوده احساس خوشی می کردم. مثل اینکه نیروی نا مریی باد هزاران مخزن اکسیژن خالص را در هوا منفجر کرده بود. دلم می خواست پیراهنم را دربیاورم وتن لختم را بدست باد بسپارم. نه تنها نگرانی از سرما خوردگی نداشتم، بلکه براثر تلقین خوشایند ومرموزی نوازش این بادرا درمان کننده تمام بیماری ها میدانستم. این نفس عشق بود که می وزید."

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد نفس عشق












اطلاعات ضبط؟