خاطراتی از نمایشگاه

April 04, 2005

1
در سال هایی که اولین دوره های نمایشگاه بین المللی تهران در شمال خیابان پارک وی برگزار می شد، روزی با دوستان دبیرستانی به تماشای نمایشگاه رفته بودیم. در غرفه ژاپن یکی از این ارگ های الکترونیکی را به نمایش گذاشته بودند که آن روزها تازه به بازار آمده بود و بسیار تحفه محسوب می شد. یک ژاپنی پشت ارگ نشسته بود و موسیقی کلاسیک می نواخت وعده ای جمع شده ومشغول تماشا بودند. ما برای لودگی و جلب نطر با هم دم گرفتیم و گفتیم: "خاطر خواه، خاطر خواه". خاطر خواه نام آهنگی بود که عهدیه خوانده بود و آن روزها خیلی بین مردم گل کرده بود و ما به خیال اینکه نوازنده ژاپنی نمی تواند این آهنگ را بفهمد و بنوازد آن را در خواست می کردیم. اما نوازنده ژاپنی پس از مکثی نوت های روی ارگ را ورق زد و شروع به نواختن آهنگ خاطر خواه کرد! مجسم کنید قیافه ی مارا.

2
سال ها بعد زمانی که در شرکت آرین یدک کار میکردم و شرکت ما نماینده شرکت آلمانی شویینگ بود، همکاری داشتم به نام مهندس ایرج کامران که بسیار شوخ وطناز و حاضر جواب بود. در نمایشگاه بین المللی تهران در سالن آلمان غرفه ای داشتیم و مهندس کامران که تیپ روشن و شبه اروپایی داشت مسیول غرفه بود. چند پسر جوان شیطان - به خیال اینکه مهندس کامران خارجی است- به او گفتند: هی مستر مستر خانوم مانوم وار؟ و مهندس کامران بلا فاصله به فارسی جواب داد: اتفاقآ آره، آبجیت الان اینجا بود، کارش تموم شد رفت غرفه روبرویی!! مجسم کنید قیافه ی آن بچه هارا.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد خاطراتی از نمایشگاه












اطلاعات ضبط؟