خداحافظ دوبی

May 15, 2005

حاکمان دوبی به سرشون زده؟

دوبی داره دیوونه می شه!
ده سال پیش تابستونا دوبی شهر عزب اوغلی ها می شد. شهر خلوت خلوت. موج های داغ حرارت از زمین و اسمون بلند می شد و به هم می رسید. عرب های محلی همشون به ییلاق انگلیس و آمریکا و سوییس می رفتن و خارجی ها هم یا خانوادگی به کشورشون بر می گشتن و یا زن وبچه رو تو ماه های داغ تابستون می فرستادن و خودشون برای کار می موندن. شهریور از بس هوا داغ و شرجی میشد (هنوزم میشه!) شیشه ی ماشین از بیرون عرق میکرد (هنوزم میکنه) و مجبوربودی برف پاک کن هارو به کار بندازی!

رانندگی تو خیابونا به اعصابت فشار نمی آورد. قیمت ها، از اجاره خونه گرفته تا مواد غذایی و رستوران ها و فروشگاه ها و مدرسه ها ، همگی نسبتآ مناسب بود. یه مینی باغ وحش تروتمیز، یه مشت رستوران با غذاهای خوشمزه – هم برای ذايقه و همم برای جیب - ، چند تا سینما، چهارتا پارک با صفا و تمیز، چند تا بار با کلاس برای خوردن دوتا آبجوی خنک بدون دود غلیظ سیگار، چند تا باشگاه بولینگ و بیلیارد و فوتبال وبسکتبال وگلف و تعداد زیادی مراکز خرید شیک وترتمیز وخنک که میشد همیشه ازگرمای بیرون به اونا پناه برد و قدم زد. شهر هم که همیشه ی خدا امن و امان وخالی ازاوباش بود.

از همه مهمتر، زیبا ترین ویژگی دوبی – به نظر من – این بود که مثل کاسه ای پرازسالاد فرهنگ های مختلف دنیا بود که با هر دین و مذهب و مرام و مسلک و ظاهر و کلاس اجتماعی درکنار هم بدون آزار و با تحمل هم به خوبی وخوشی یک نوع همزیستی مسالمت آمیز داشتند. از کارگر یک لا قبا تا ثروتمندان رولزرویس سوار، از چشم آبی های بلوند اروپایی وروسی با حداقل لباس ممکن تا زنان سیاه پوش یکپارچه همانند یک استوانه ی سیاه، ازسیاه پوستان آفریقا تا چشم بادامی های خاوردور تا سفید پوستان شمال اروپا، از لنگ به کمرهای هندی تا مانکن های ایتالیایی، از آدم های ساده و بی آرایش تا خانم های عرب که وزن آن ها بدون مواد آرایش مصرف شده چند کیلو کمتر میشود، دراجرای دستور امام راحل: هَمَه باهم، به خوبی و خوشی زندگی می کردند.

تا اینکه حاکمان دوبی تصمیم گرفتند شیک شوند.

برج ها و هتل های افسانه ای هزارو یک شب قرن بیست ویکم، مراکز خرید چند صد میلیون دلاری، پیست اسکی سرپوشیده، بلند ترین برج دنیا، قطار مونو ریل، شهر بازی های میلیارددلاری، هتل های شش ستاره و هفت ستاره، رستوران های زیر دریایی، اسکی روی ماسه، ده فرودگاه به فاصله ی چهل کیلومتر ازهم، جزیره به شکل درخت نخل، جزیره به شکل نقشه ی جهان، باران وبرف مصنوعی، ونیز دربیابان، بلند ترین فواره که به جای آب عطر و ادوکلن می فشاند، شش هزار برج مسکونی، هزاران ویلا به سبک اسپانیایی و مکزیکی و گوتیک و ژاپنی و مراکشی و مصری و چینی و ...با فضای سبز و آب نما و استخر و پیست قایقرانی دردل شن ها وماسه های ربع الخالی و ده ها طرح جاه طلبانه ی دیگر.

اسم ها و رقم هارا نگاه کنید تا مختان سوت بکشد:
Business Bay, Dubai Land , Arabian Ranches , Dubai Marina , The Palm , Burj Dubai , Burj Al Arab , Internet City, Knowledge City, Festival City, bla bla bla …

حالا بادکنک دارد به سرعت باد می شود. دیگر خبری از آن آرامش نیست. خیابان ها لبریز از اتوموبیل هایی شده که اغلب اوقات روز وشب در ترافیک گیرکرده اند. راننده ها اعصابشان خط خطی شده و انواع ناهمجاری های ترافیکی را بی مهابا بروز میدهند، هوا آلوده شده، قیمت ها افسار پاره کرده، یک لا قباها و لنگ به کمرها روز به روز جای خودرا به تی تیش مامانی ها میدهند، حقوق کارگران شش ماه شش ماه عقب می افتد و این بی نوایان که از سازندگان اصلی آن بلند ترین ها، شیک ترین ها، ...ترین ها هستند جانشان به لب رسیده، تقلب و نا امنی و مافیا دارد شکل می گیرد. گل های کاغذی، درختان نجیب نخل، ساقه های ظریف لوز جای خودرا به آزالیا و ماگنولیا و نیاو فر هلندی میدهد.

دوبی دیوانه می شود!


 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد خداحافظ دوبی












اطلاعات ضبط؟