در کنار هم
ولی دور
تو به آسمان رسیده ای
من درزمینم
تو گمان کردی:
"دگرگون خواهد شد، میدانم"
من گمان کردم:
"دگرگون نخواهد شد، میدانم"
هردو غلط پنداشتیم
من "تو" را می خواستم
ولی تو آن "دگرگون شده" را
تو حق داشتی آسمانی شوی
من حق داشتم زمینی بمانم
خدای تو "آسمانیان" را بار میداد
خدای من "آسمانیان" و " "زمینیان" و "دیگران" را - "همه" را
خدای تو آن بود که در بارگاهش:
"پیر ما گفت خطا برقلم صنع نرفت"
"پیر" ما آن بود که گفت:
"آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد"
تو میگویی "دیوار" در اندیشه هاست -
من میگویم "اندیشه" ویرانگر دیوارهاست
من هنوز هم - همیشه - دوستت دارم