مراسم خداحافظی یا بقول دولتمردان جمهوری اسلامی "تودیع" پیکان چندی پیش برگزار شد وقرار شد آخرین پیکان به موزه برود.
من که باور نمی کنم. در خیابان های تهران هنوز فولکس واگن های زمان هیتلر می خرامند وصاحبانشان آن را "عروسک" صدا می کنند! چه برسد به پیکان فاتح بی رقیب خیابان های ایران از 1346 تا حالا.
به هرحال این هم شعری از نق نقو دروصف پیکان:
پیکان من پیکان من خوش می روی جا نا ن من
روزی سوارت می شدیم ای دلبر اوراق بی فرمان من
پا درد و گردن درد من، هم لغوه و سر درد من
از تو همه تن درد من، ای منشآ هردرد بی درمان من
تو دشمن این جیب من، تو باعث آسیب من
تو چشمه ی خسران من، خنگی فرزندان من
گاهی خری درپوست شیر رفتی و تو "آر- دی" شدی
گاهی شدی استیشن و پیوسته آن یکسان من
"هیلمن" دگر یا دی شده، "ها نتر" دگر با دی شده
تو همچنان هن هن کنان درره روان ای دلبرداغان من
ای "منگل" زیبای من، ای ناقص یکتای من
ای "خنگ" بی همتای من، بر روح من سوهان من
درراه دربند و شمال تو همجنان "ریب" می زنی
دود از پس و پیشت روان ، ای آهوی لنگان من
گاهی پنیر ونان من، گاهی تو خصم جان من
ای مرکب نادان من در برف و در باران من

(photo from "Iranian.com")