«تصویرهایی متفاوت از دوبی»

June 07, 2005

دوبی را از پنجره تلویزیون های خود یا در طول مسافرت هایتان دیده اید: ثروتمند، با شکوه، مدرن، متمدن، زیبا، با صفا، منهاتان خاورمیانه. آژانس نیلی ، آژانس دنیا، آژانس ... شمارا صاحب مدرن ترین وزیبا ترین ویلا ها و آپارتمان ها میکند. زندگی در سواحل نیلگون خلیج (فارس)، اقامت دایم، مالکیت 100%، آینده دلفریب، امکانات زندگی بهتر و ...این تصویر ها (منصفانه باید گفت) کم وبیش درست است. اما ردیف روی صندوق را که بردارید، سیب های کرمو هویدا خواهد شد: روی دیگر سکه، ریگزارهای بی انتها و بی رحم ربع الخالی. نق نقو ردیف رویی را برمیدارد و تصویر هایی را که آژانس نیلی هرگز به شما نشان نمیدهد ، نشانتان خواهد داد:

1- درتاکسی:
سلطان علی 25 سال دارد ولی 35 ساله می نماید. ایرانی تبار است. پدرش 50 سال پیش از بندر عباس به دوبی کوچید. آن وقت ها دوبی فقط یک بستکیه بود و چهارتا قلعه و مشتی صحرا نشین. او در دوبی به دنیا آمدو در حلبی آباد های محله "سطوه" رشد کرد . پدرش را سرزنش میکند: "اونوقتا که جواز (پاسپورت اماراتی) می فروختن، پدرم اشتباه کرد نخرید. حالا ما ویلونیم". سلطان علی در دوبی به دنیا آمده در دوبی بزرگ شده و هرگز ایران را ندیده است. به ایران نمی تواند برود. چون هیچگونه اوراق هویت ایرانی ندارد ( واگر هم با برگه های صادره از سفارت ایران بتواند - فرضآ - به ایران برود، دیگر نمی تواند به دوبی برگردد). شهروند امارات هم محسوب نمی شود چون دولت امارات هیچگونه اوراق هویتی به او نمی دهد. شرکت "الوطنی" منت گذاشته اورا به عنوان راننده تاکسی استخدام کرده است: "روزی چهارده ساعت کار میکنیم با شندر غاز حقوق که یک سوم اونم بابت پول اونیفورم و تعمیرات ماشین و .. کم میکنن". سلطان علی ازدواج کرده و سه تا بچه دارد: "از ما که گذشت، انشاالله به بچه های ما جواز اماراتی خواهند داد. شاید اونوقت ما هم بتونیم بریم ایرانو ببینیم. ما به ایرونی بودنمون افتخار می کنیم"
سلطان علی و ده ها هزارتن دیگر مثل او در اینجا "بیدون" یا "بدون" خوانده می شوند (چه اسم با مسمایی). دولت دوبی آنهارا از حلبی آباد هایی که ساکن هستند بیرون میکند زیرا در جای این حلبی آبادها ویلاهای شیک برای "مواطن" ها ساخته می شود.

2- در چهارراه:
در زیر آفتاب سوزان تابستانی، راننده "پتان" (از اقوام سنتی پاکستان ) یک تریلی در آخرین لحظه های چراغ راهنمایی زرد سرعتش را بیشتر میکند تا به چراغ قرمز بر نخورد. بنز کوپه ای که قبل از سبز شدن مسیر مخالف چهارراه به سرعت وارد تقاطع شده بود به خاطر جلوگیری از برخورد با تریلی به شدت ترمز میکند و از مسیر منحرف می شود. بعد راننده بنز سواری جلوی تریلی می پیچد واورا وادار به ایستادن میکند. چهار جوان با لباس عربی از بنز بیرون میایند وراننده تریلی را که او هم جوانی بیش نیست بیرون میکشند و با مشت ولگد - مثل خرس - به جان او میافتند. راننده تریلی روی اسفالت افتاده و های های گریه می کند ولی جوانان عرب بی خیال با لگد به سر او می کوبند ووقتی حرصشان خالی شد راهشان را می کشند و می روند.

3- در بیابان:
منیره خاتون 47 ساله است اما چین وچروک صورتش اورا 65 ساله می نماید گرچه هنوز از روحیه خوبی برخوردار است. او هیجده سال پیش برای کلفتی به امارات آمد. ده سال پیش، ارباب او که برایش ویزا گرفته بود ورشکست شد و منیره خاتون را جواب کرد. او مدتی در یک کارگاه خیاطی کار میکرد. اما کاروبار کساد بود وحقوقش ناچیز بود و کفاف اجاره اتاق را نمیداد و همان شندر غاز هم با تاخیر به او پرداخت میشد. منیره خاتون اجبارآ بیکار شد. از سه سال پیش با تعدادی پتو و زیر انداز کهنه در بیابان های نزدیک شارجه برای خود چادری درست کرده و بدون آب و برق ( در گرمای طاقت فرسای امارات) و با حداقل امکانات و با غذایی که امام جماعت یکی از مساجد نزدیک دراختیار او میگذارد زندگی میکند.

4- درمقابل وزارت کار:
160 کارگر سیاه سوخته هندی و بنگلادشی زیر آفتاب سوزان نشسته اند. سخنگوی کارگران میگوید: ما کارگران یک شرکت پیمانکاری بزرگ ساختمان هستیم. جانمان به لبمان رسیده است. بنگاه کاریابی از هریک از ما سی هزارروپیه گرفته که آن را با قرض از نزول خواران ثهیه کرده ایم و پرداخته ایم. به ما وعده ماهی 1200 درهم (350 دلار) داده بودند که وقتی به اینجا رسیدیم در کمال ناباوری تبدیل به ماهی هشتصد درهم شد. ناگزیر بودبم قبول کنیم. اما شش ماه است که یک درهم هم به ما نداده اند. حتی پول یک لقمه نان هم نداریم. ار کمپ های کارگری با اتاق های هشت نفره بدون برق و آب و بهداشت داریم دیوانه می شویم.

5- درپیست شتردوانی:
عبدالله یک بچه سیاه سوخته سودانی است. او هشت سال بیشتر ندارد. پدرش اورا در مقابل مبلغ ناچیزی به قاچاق چیان آدم فروخته است . شیوخ اماراتی از عبدالله برای تهییج شتر در مسابقه شتر دوانی استفاده می کنند. اورا به روی شتر میبندند. شتر که میدود عبدالله هراسان و وحشت زده می شود و نا خودآگاه جیغ میزند و می لرزد. این حالت های او حیوان را تهییج و متوحش می کند تا تند تر بدود و برنده شود و صاحب خودرا مشعوف و آنان را که شرط بسته اند پولدار کند! عبدالله بعد از مسابقه اگر سالم بماند، هرگز یک انسان معمولی نخواهد ماند.
گرچه سازمان ملل متحدوسازمان های جهانی مدافع حقوق بشر این رفتار وحشتناک و باورنکردنی شیوخ عرب را به شدت محکوم کرده و آنان را تحت فشار گذاشته است و گرچه چندی پیش درروزنامه های محلی خبر با آب و تابی را خواندم که شیوخ پول های کلانی به ژاپنی ها داده اند که به جای بچه ها ی واقعی "روبات" های شتر سوار برای آنها بسازند، اما هنوز هم ظاهرآ بچه های واقعی طرفدار بیشتری دارند و هر سال ده ها بچه چهار تا دوازده ساله از کشورهای فقیر آفریقا و شبه قاره هند قربانی این تفریح حیوانی می شوند.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد «تصویرهایی متفاوت از دوبی»

Baleh motaesefaaneh:(
Wali 1 jaayee az hamoon radife roo kermooeh
1 jaayee az radif sevvom:
May noosh keh sheikh o Hafez o mofti o mohtasab
Chon nik bengari hameh tazvir mikonand

Neghneghoo | June 11, 2005 10:49 AM

fekr mikonam dar hame jaye donya sharayete moshabehi vojood dashte bashad.

Pooya | June 11, 2005 05:04 AM












اطلاعات ضبط؟