مکش بر جان خود رنده برادر، جان بنده
بگو حرف و حدیثت را به رسم شوخی وخنده
دلم از قیل و قال و علت و منطق چو بگرفته
می زنم بر سیم آخر، بگو منطق سیخی چنده؟
هرچه می خواهددلم ازخشگ وتررامن به هم بافم
که این وبلاگ شده آیینه ی تنهایی بنده
رفیقم مونسم کارم حریف و یار و غمخوارم
در این غربت شده هم صحبت بنده
نمی گویم دراینجا هرچه گویم نغز و پر مغزه
که صحبت ها و حرفایم گهی گنده، گهی قنده
اگه یک روز مثال آدمی حرف می زنم این جا
به روز دیگری حرفام مثال مرغ پرکنده
چه خوش گفتش مرا در چاله ای آقای راننده:
به دست اندازاگرافتاده ای مخور غصه بزن دنده
اگه این جا به جز "معری" تو چیزی را نمی بینی
برو کاری بکن، بیکاری اینجا آمدی ای شخص خواننده؟