از این مرتع آهوانه بگریز
که آغل خوکان است آنچه فردوسش می نمایند
به چه دل خوش داشته ای؟
که کلاه آفتابگیرت بر سر و مرکب رهوارت درزیر است؟
مگر ندانستی که بی مرکب و کلاهت..
به آن تیره ی جاودان خواهند سپرد؟
مگر ندانستی؟
چون شترانت به تشنه ماندن آموختند
وبه غدیری (1) دیگر - ده روزه راهی در پیش
نویدت دادند
چه غدیری ای دوست؟
که برای ماندگان طریقی (2) نیست تا غدیری باشد
اگر طاغی (3) نیستی، ساقی نیز نباش
اگر قفس نمی شکنی، عبث آوازه خوان چنین باغی نیز نباش
سر به بهانه ای در این گنداب فرو مکن
وبه تعفن این مرداب خو مکن
دراعه ی زهد مزورانه از دوش انداز
خویشتن به جوش انداز
از این مرتع آهوانه بگریز
که آنچه فردوسش می نمایند،
آغل خوکان است،
نه منزلگاه نیکان
"نادر ابراهیمی"
(1) - غدیر = گودالهایی که از آب باران پر شده است
(2) - طریق = راه
(3) - طاغی = عصیان گر