1- بخشی از نوشته مسعود بهنود در "روز آنلاین" 4 مرداد 84:
دقايقی بعد از ملاقات. همسر و دختر جوان يک زندانی بلند قامت در برابر او نشسته بودند. ندانم چه گفتند که ناگهان زندانی برخاست و دو دست خود را انگار دارد نطق انتخاباتی می کند گشود و روی ميز گذاشت و به صدائی که از آن مهيب تر نيست پيشانی خود را محکم بر سطح زمخت ميز کوبيد چنان که همه از جا جستند.
دخترک جيغ زد و زن در زير چادر بر سينه می کوبيد وقتی فوران خون را بر پيشانی رييس خانواده ديدند که بر صورتش ريخت و زندانی افتاد. وقت ملاقات تمام.
2- (نقل از سایت گویا) بخشي از کتاب خاطرات حسنى، امام جمعه ارومیه: چگونه پسرم را به اعدام سپردم! برگرفته از "ايران ما"
در مرحله اول، رشيد را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سيدحسين موسوى تبريزى تحويل داده بودند، او نيز وى را به يكى از دامادهايش كه او هم قاضى بود، سپرد و حكم اعدام رشيد را او صادر كرده بود. حتى بعد از اعدام جنازه اش را هم به ما تحويل ندادند. وقتى خبر اعدام رشيد را شنيدم، چون به وظيفه خود عمل كرده بودم هيچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هيچ شخصى ولو پسرم باشد، شوخى ندارم و با هيچ احدى در اين مورد عقد اخوتى هم نبسته ام. هنوز هم اگر يكى از فرزندانم بر ضدانقلاب و رهبرى خداى ناكرده فعاليت كند، همان كارى را خواهم كرد كه با رشيد كردم. حقيقت اين است كه رشيد مستحق اعدام نبود. او جنايتى را مرتكب نشده بود، يا كسى را نكشته بود تنها جرمش اين بود كه گرايش شديد كمونيستى داشت و اين هرگز منجر به اعدام كسى نمى شود.
3- طنز تلخ روزگار این جاست که نام سازمان متبوع این زندان هارا "داد گستری" گذاشته اند.