« اسمال درنیویورک »

October 26, 2005


این روز ها ایران در کومای مضاعف فرورفته است. صاعقه آقای دکتر احمدی نژاد یک کومای اقتصادی، اجتماعی را – ماشاالله – به اوج شکوفایی (!) رسانده و صاعقه ماه مبارک نیز گل را به سبزه آراسته است. این بود که گفتم بازهم ارمشاهدات اسمال درنیویورک بنویسم. اما قبل از آن یادم افتاد که هادی خرسندی در آمریکاست و به قول خودش "خرسندآپ کمدی" اجرا می کند. یک کلیپ کوتاه ازکارهای اورادیدم. می گفت احمدی نژاد و بوش مثل هم هستند: هردو با تقلب برنده شدند، هردو ازخامنه ای بدشان می آید و هردو انگلیسی بلد نیستند! فکرکردم اگه اینجوری باشه درمورد دوم و سوم بسیاری از ما ها هم مثل پرزیدنت بوش و پرزیدنت احمدی نژاد هستیم. در مورد اولش هم باید اول شانس کاندیدا شدن برای ریاست جمهوری را پیدا کنیم تا بعد ببینیم اهل تقلب هستیم یا نه. به قول حضرت سعدی : " خوش بود گر محک تجربه آید به میان – تا سیه روی شود هرکه دراو غش باشد":

"دشتهایی چه فراخ"
گاهی برای راه رفتن کوره راه های میان بوته زارهای فراوان دوروبر خانه را انتحاب می کنم. این بوته زارها بی شباهت به "گلستانه" سهراب سپهری نیستند. تا چشم کار می کند دشت پوشیده از بوته های رنگارنگ ودرافق کوه های نوک برفی. هراز چندی خرگوشی از زیربوته چند قدم جلوتر بیرون می آید و به چالاکی به ته دشت فرار می کند. آدم دراین سن و سال به سبکی وچالاکی خرگوش ها حسودیش می شود و پیش خود می گوید: "که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سرکوه".

" می چرد گاوی در کرت"
گفتم بوته زار، یادم افتاد که با دیدن این همه دشت های وسیع پوشیده از چراگاه در این "ینگه دنیا" که خداوند بی دریغ نصیب برادران سرخپوست مستضعف کرده بود و برادران مستکبر سفید پوست محبت کردند به زور آن هارا تصاحب کردند، چرا این بندگان خدا (گاوهارا میگویم) را می اندازند درگاوداری هایی که برای استفاده بهینه از فضا جاندارند جُم بخورند و به آن ها تا سرحد ترکیدن آنتی بیوتیک و هورمون رشد و ویتامین و خلاصه هزارجور کوفت و زهرمار میدهند. نتیجه این میشود که درحدود نیمی از جمعیت همان برادران (ومخصوصاً خواهران) مستکبر سفید پوست که گوشت همان بندگان خدای موصوف را مصرف می کنند دچار هیکل های قناسی می شوند که بیا و تماشا کن. آیت الله های ما که به صورت "وایرلس" با امام زمان وخدادرتماس هستند لابد می گویند چشمشان کور دارند قصاص ظلم به سرخپوست هارا پس میدهند. اما آگاهان معتقد به تئوری توطئه می گویند: اگر گاوهارا ول کنند دراین "دشت هایی چه فراخ" بچرند، آن وقت کی میتونه "بیزنس" مالتی میلیارد دلاری تناسب اندام و محصولات ارگانیکو "هندل" کنه؟

"بشتابید پول برسانید"
آقا این جا هرکی یک شماره تلفن داشته باشه لابد تعبیرش اینه که کارت اعتباری هم داره. چپ و راست تلفن بارون می شی که فلان روزنامه را مشترک شو فلان کالارا بخر واز همه بیشتر اینکه: ما به تو وام میدهیم با بهره ای پایین ترازهمه. مثل اینکه دوسوم نزول خورهای دنیا اینجا جمع شده اند وروزی ده بار اعصاب آدم را خط خطی می کنند.

"عجایب خلقتی دیدم دراین دشت"
شاید یادتان باشد یکبار در مورد تغییر معنای واژگان درایران چیزکی نوشتم. این جا هم ظاهراً دست کمی ندارد. به مثال های زیر دل بدهید:
هردفعه به فروشگاه میروی وخرید میکنی، زیر صورت حسابی که به دستت می دهند نوشته است : پس انداز شما در این خرید فلان مبلغ! اول فکرکردم اشتباه دیده ام. چطورممکن است آدم درعین خرج کردن پس انداز کند؟ ولی بعد دیدم نه حضرات منظورشان این است که به جای (مثلاً) هشتاد دلار می توانستیم صد دلار باهاتون حساب کنیم پس بیست دلار پس انداز کردید!!
نکته دیگر این که شرکت فیلیپ موریس (بزرگترین تولید کننده سیگار دنیا) دائماً درتلویزیون آگهی ضد سیگار کشیدن میده! جریان چیه؟

"این هم از جاهای خوبش"
امروز صبح به مدرسه فراز رفته بودم. به هرکدوم از بچه ها (کلاس دوم راهنمایی) گفته بودن یک موضوعی انتخاب کنند ودرموردش تحقیق کنند و بعد نتیجه تحقیق را به شکل یک سخنرانی ارائه کنند. امروز وقت سخنرانی بود و پدرومادر بچه ها هم برای شنیدن سخنرانی دعوت شده بودند. فراز موضوع گرونی بنزین و مزایای اتومبیل های "هایبرید" رو نسبت به اتومبیل های بنزین سوز انتخاب کرده بود و انصافاً هم خوب از پسش براومد. یکی از بچه ها در مورد معایب سیگار کشیدن، یکی دیگه درمورد مردم آزاری و ریشه های روانی آن، دیگری در مورد مزایای نان گندم نسبت به نان سفید و دیگری درمورد خوبی های کمک کردن به مردم در هنگام بروز بلاهای طبیعی صحبت می کردند. اراینکه دختر و پسرهای دوازده ساله با چنان تسلطی جلوی تعدادی مدعوین که خیلی هاشون هم برای اون ها آشنا نبودن، صحبت میکردند کیف کردم. با مدارس خودمون مقایسه میکردم. این ها سیستم را جوری درست کردن که با کارکردن رو زمینه های مختلف ، موسیقی، ورزش، نویسندگی، تجارت، سیاست، و..... استعدادهای بچه هارو کشف وبارور می کنند.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « اسمال درنیویورک »

هر تکه مختصر و مفید بود. حالشو بردیم

Pooya | October 27, 2005 10:33 PM












اطلاعات ضبط؟