خیز تا برکلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب درگردش پرگارداشت
سالها پیش در کتاب "سفرنامه کنت دو گوبینو" مطلب جالبی را در وصف آسمان تهران خواندم. کنت دو گوبینو که در زمان فتحعلی شاه و محمد شاه قاجار به تهران سفر کرده واز سمت شهرری وارد تهران شده است، درباره رنگ آبی زیبا وعمق مسحورکننده آسمان تهران می نویسد وآن را زیبا ترین آسمانی که در جهان دیده است می نامد.
آن چه من از این آسمان زیبا به یاد دارم بر میگردد به سال های ابتدایی دهه چهل شمسی که در شبهای خنک ودلپذیر تابستان روی بام می خوابیدیم. بالای سرمان چراغانی با شکوه صدها هزار ستاره سیمین بود که هر چند دقیقه ای یکی از آن ها با برجا گذاشتن دنباله ای از خود واژگون میشد. مادرم می گفت هر کس در آسمان ستاره ای دارد. وقتی ستاره ای می افتد، نشان ار فرارسیدن پایان زندگی صاحبش است.
درسال های بعد که تهران دردود و دم و غبار خفه شد، آسمان آبیش و چراغانی ستارگان سیمینش در شبها نیز به خاطره ها پیوست و حسرت خودرا بر دل های ما گذاشت.
اکنون که به پوئبلو آمده ام، آسمان آبی وعمیق و سه بُعدی کلرادو وزیبایی مسحورکننده آن پیوسته دلتنگی تلخ و شیرین یاد آن آسمان تهران کودکی ام رابرمی انگیزد.
درراهنمای توریستی شهر دنور خواندم که به دلیل خشگی هوا وکم بودن ذره های بخار آب در هوا وارتفاع ازسطح دریا، درواقع آسمان کلرادو آبی ترازجاهای دیگراست.
عکس های زیررا ببینید که کمی از شکوه آسمان کلرادو را نشان می دهد (عکس اولی را هفته پیش از مرکز دنور گرفتم. بقیه عکس هارا از گوگل برداشته ام که از آسمان مناطق مختلف کلرادوست):






