دهکده جهانی

October 18, 2005

یکی دوروز پیش یکی دونوشته خواندنی را در مورد ایرانیان مهاجر دراینجا نقل کردم. امروز در سایت اینترنتی "روز" مقاله ای بس خواندنی در همین مورد از آقای "مرتضی مردیها" زیر عنوان " در جستجوي فضاي از دست رفته" خواندم. نوشته ایشان علیرغم بعضی جمله ها و استعاره های نسبتاً سنگین انصافاً درست و متین و محکم و بی بدیل است. آن چنان یکدست و نغز که نمی توانم بخشی از آن را دراین جا به عنوان گزیده نقل کنم و پیشنهاد می کنم خود آن را بخوانید و لذت ببرید.

اما ( نه از این جهت که خودم هم یک مهاجر یه شمار میروم) دوست دارم این نکته را به مطالب پربار ایشان اضافه کنم که مهاجران یک ویژگی دیگر نیز دارند و آن این که به گوناگونی و تنوع فرهنگ کشور میزبان غنا می بخشند. این نکته به ویژه از این دیدگاه اهمیت دارد که معمولاً کشور میزبان از جهت اقتصادی و نظامی و (به قول آقای مردیها) تولید لذت و بهره مندی نسبت به کشور مبداَ درمرحله بالاتری قرار دارد وبی دریغ و بدون نگرانی ویژگی های فرهنگی (معمولاً مثبت) مهاجران را می پذیرد. وعلاوه برآن در بسیاری از موارد مهاجران نه تنها – برخلاف اعتقادرایج واصطلاح "فرار مغزها" – لطمه ای به زادگاه خود نمی زنند، بلکه کاملاً برعکس از نظر اقتصادی و فرهنگی باعث باروری بیشتر زادگاه خودنیز میشوند.

درطول سال های اقامت نسبتاً طولانی دردوبی شاهد بودم که مهاجران ایرانی لاری و لامردی و اِوَزی چه خدمات شگرفی – حداقل ازجنبه اقتصادی – به شهرهای زادگاه خود کرده اند به طوریکه لار برخوردار ازفرودگاه بین المللی و بیمارستانی بسیار مجهز است که چه بسا شهرهایی بسیار بزرگتر از آن درایران فاقد آن هستند. در سطحی دیگر می توان ازاثرات مثبت ایرلندیها و ایتالیایی های مقیم آمریکا به کشوراجدادی خود (واثر متقابل آن ها برآمریکا) یاد کرد.

ازطرف دیگر و باز هم درتاُیید گفته آقای مردیها، من در طول اقامتم دردوبی (همانطور که قبلاً هم گفتم) بخت شناختن ایرانی هایی را یافتم که چه از حیث زبان، چه از حیث لباس پوشیدن، چه از حیث رنگ پوست و مشخصات فیزیکی و چه از حیث آداب و طرز فکر با من کاملاً متفاوت بودند ولی علیرغم این همه تفاوت پاسپورت آن ها نیز ایرانی بود وهیچ کدام نمی توانستیم دیگری را "بیگانه" خطاب کنیم. واین درحالیست که تا همین چند سال پیش و چه بسا درهمین زمان دونفر هم زبان و هم مسلک و هم لباس از دوقبیله مختلف یکدیگررا "غربتی" و دشمن میدانند.

سالها پیش وقتی که جوانتر بودم آرزو یی داشتم: که دوربینی بردارم ودوردنیا راه بیفتم. از چهره و لباس و خانه و مراسم مردم مختلف دنیا عکس بگیرم و آلبومی درست کنم ونام آن را بگذارم: "من شهروند کره زمین هستم" (1). امروز درآستانه پیرانه سری گستاخ تر ادعا می کنم: "من شهروند کیهانی ام". مگر نه این که مولانا جلال الدین فرمود:
گفت معشوقی به عاشق کای فتا
تو به غربت دیده ای بس شهرها
پس کدامین یک ازآن ها بهتراست؟
گفت آن شهری که دروی دلبراست

(1) = I am from the Planet Earth

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد دهکده جهانی

اوز نه عوض

مسعود | January 29, 2007 12:24 PM

شايد بيست ديگه دوباره برگرديد سراغ اين جمله که همه مون شهروند يک روستا هستيم . . دهکده اي به وسعت هستي

parviz | October 30, 2005 01:25 AM

با عرض سلام خدمت استاد گرامي آقاي فرقاني،

از اينكه به ماهنامه آفتاب و نوشته من عنايت كرديد و لينك آن را در نق نقو دات كام گذاشتيد بسيار سپاسگزارم

اميدوارم كه هميشه موفق و مويد باشيد و ما را از راهنمايي‌هاي خود بهره‌مند بسازيد.

با سپاس فراوان
عاطفه مشاطان

gooya email i ke dar Aftab marghoom farmoode boodid bargahst khord ;)

Atefeh | October 19, 2005 08:21 PM












اطلاعات ضبط؟