« اتوبوس دوطبقه »

December 09, 2005

امروز درسایت بی بی سی فارسی خواندم که آخرین اتوبوس دوطبقه سرخ لندن که ازجمله نمادهای بارز توریستی لندن بود دارد بازنشسته می شود. ازاین اتوبوس های سرخ در ترانه "اتاق من" گوگوش ساخته زیبای شهیارقنبری نیز یاد شده است.
اما این خبر مرا به یاد اتوبوس های دوطبقه تهران خودمان انداخت که سال ها پیش بازنشسته شدند. یادم می آید که درزمان کودکی سوار این اتوبوس های شرکت واحد می شدیم وعشق وافری داشتیم که درطبقه بالای آن بنشینیم. معمولاً درهنگام عبورازخیابان های پردرخت تهران، مثل خیابان پهلوی (ولی عصرامروز) سقف اتوبوس به شاخه های درختان می سائید و صدای این سایش از جمله خاطرات کودکی ما تهرانی هاست.
اما یک خاطره ویژه نیز از اتوبوس های دوطبقه تهران به یاددارم:
پس از بازگشت ازآمریکاودرنخستین سال های پس از پیروزی انقلاب هنوز اتوبوس های دوطبقه در مسیرهای شرکت واحداتوبوسرانی تهران درخدمت بودند. من آن روزها برای دریافت معافیت خود از خدمت سربازی ، مکرر درمسیر خانه مان درخیابان ستارخان تا میدان عشرت آباد دررفت و آمد بودم و معمولاً مسیر میدان انقلاب تا میدان عشرت آباد را با همان اتوبوس های دو طبقه طی میکردم. صبح یک روز زمستانی درمیدان انقلاب سواراتوبوس شدم و به طبقه بالای آن رفتم و درجلوترین ردیف صندلی ها درست بالای سر راننده نشستم. پس از چند دقیقه یک خانم چادری آمد ودرکنار من نشست (دران موقع هنوز اتوبوس ها زنانه مردانه نشده بود). وقتی اتوبوس ازمسافرپرشد وراه افتاد، او درکمال ناباوری از زیر چادر خود یک مرغ ویک خروس محلی چاق وچله و بزرگ درآورد وآنهارا روی پیشخوان جلوی اتوبوس که حدود چهل سانتی متر عرض آن بود رها کرد. بعد از اززیرچادر خود یک کیسه پلاستیکی درآورد و ازدرون
آن چند مشت دانه درآورد وروی همان سکّو ریخت ومرغ وخروس او تا ایستگاه مقصد من همچنان مشغول دانه چینی بودند. بعد اززیر چادرش بقچه ای را باز کرد ومقداری شب چره و خوراکی درآورد و همراه بچه هایش مشغول خوردن شد.
آیا ضیافت شادمانه آن زن غبطه آورنیست؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « اتوبوس دوطبقه »












اطلاعات ضبط؟