در نوروز 1353 باعده ای از هم دانشکده ای ها که حدود شاید هفتاد نفر می شدیم بادواتوبوس به یک ایران گردی رفتیم. سرپرست اردو مرحوم دکتر محمد بصیریان، بود. استادی که به جای ماهی دادن، ماهی گیری را به شاگردان خودآموخت ومن درجای دیگر همین دفتر درباره او نوشته ام وبازهم خواهم نوشت.
مسیرماکرمان، بندرعباس، زاهدان، زابل، بیرجند، مشهد، و
تهران بود. سفری به یادماندنی وخاطره انگیز.
درزاهدان برنامه یک گروه موسیقی محلی رادیدیم که خانواده ای شامل دویا سه مرد و ویک زن بودند. ترانه های بسیار زیبا ودلنشینی می خواندند. از جمله ترانه زیبای "آی انارانار" که اولین بار آن جاشنیدم وسالها بعد مرتضی برجسته نیز با همان ملودی و بااندک تغییری در تنظیم وارکستراسیون آن را اجرا کرد وبسیارهم گل کرد. ولی تروتازگی آن انارانار اولی هنوزهم درگوش جانم مانده است.
متاسفانه آن انارهای آبدار بلوچ - همان خانواده هنرمندی که انارانار و لیلا لیلاجان وچندترانه دیگرجان افزای بلوچی را برای ما اجراکردند چندروز بعداز همان برنامه دچارسرنوشت دردناکی شدند. آنها که ازفرط ناداری درچادرزندگی می کردند، دراثر سرایت شعله از بخاری علاءالدین درطول شب، چادرشان آتش گرفت ودسته جمعی کشته شدند.