"ماجراهای ننجون وممودآقا (2)"

December 19, 2005

یادداشت های سفرعربستان
شنبه اول ذی الحجه
وقت ظهر شاه عربستان به اصطلاح ضیافت ناهارداده بود. من گفتم نمیام. ننجون برام کوفته برنجی درست کرده بود. آقا هم دعاخونده و فوت فرموده بودن. همچین ناهاری رو که میدونستم نظرکرده است و معجزه می کنه به ضیافت ناهار صد تا شاه نمیدادم. هیئت همراه گفتن حاج آقا کیف کردیم از تصمیم اصولگرایانه شما. خبرنگارا همه تیتر زدن.خدا ننجونو حفظ کنه. یادم باشه به زری بگم یه پاداش برای هیئت همراه بنویسه.
تو همون محل کنفرانس از جلسه که اومدیم بیرون دلم ضعف رفت. به زری گفتم به بچه ها دستور بده همونجا سفره رو پهن کنن. با برادرا مشغول شدیم. این کارخودجوش عاشقانه ما عجیب تاثیر گذار شد.
شاه عربستان با شاه اردن و مبارک و چند تا دیگه به قول آقا از این اراذل و اوباش داشتند رد می شدند. زری گفت حاج دکتر عطر کوفته برنجی ننجون مثل یه دست غیبی یخه این عربارو گرفته می کشه اینجا. گفتم ننجونم خودش گفته بود. این از امدادهای غیبیه. حالا کجاشودیدی! ننجون این کوفته هارو دور ضریح حضرت امامزاده صالح تبرک کرده، آقا هم دعا خونده.
خلاصه عرب ها اومدن کنار ما روی موکت نشستن. گفتن "یا حاج الرییس ماذاهذا؟" برادر آصفی به عربی گفت: هذا کفته الارز طبخ من الیدی والده الحضرت الرییسی"
حالا همه دوربین های خبرنگارا زوم شده روی ما، ضیافت ناهار بی ضیافت ناهار. حضرات نشستن دو لپی به خوردن کوفته برنجی حالا نخور کی بخور.
ربی مشکور من الالطاف الخفیه.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد "ماجراهای ننجون وممودآقا (2)"












اطلاعات ضبط؟