
"روزی دل من
که تهی بود وغریب
ازشهرسکوت به دیار تورسید
درشهرصدا
که پراززمزمه بود
تنهادل من، قصه مهرتوشنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
درسینه دلم ازتو و یاد تو تپید
درسینه سردم، این شهرسکوت
دیوارسکوت
به صدای تو شکست
شد شهرهیاهو، این سینه من
فریاد دلم به لبانم بنشست
خورشید منی، منم آن بوته دشت
من زنده ام ازنورتو ای چشمه نور
دریای منی، منم آن قایق خرد
ناگه تو مرا می بری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری وصدا
اکنون تو مرا همه نوری و امید
درباغ دلم بنشین باردگر
ای پیکرتو چوگل یاس سپید
درسینه سردم، این شهرسکوت
دیوارسکوت
به صدای تو شکست
شد شهرهیاهو، این سینه من
فریاد دلم به لبانم بنشست"
عارف محبوب ترین خواننده سال های نوجوانی و جوانی من بود. سال هایی که ترانه های او: "یادم نیست چشمون تو چه رنگه" ، "دریاچه نور"، برگشته مژگان"، "دل چوبین"، "عشق تو نمی میرد"، "کوچولو" ، "همه چیم یار"، "سلطان قلبها" ، "انتظار" ، "مخورغصه که دنیا گذرونه" ، "آدمیزاده" ، "اونی که سه حرفه اسمش" و ده ها ترانه دیگر او بسیار برلبان من و ما می نشست و روزهای مارا با شادی ها وغم هایمان می ساخت و پر می کرد و به خاطره ها میسپرد.
سال های گذ شته برای من سرشارازلحظه های خوشی است که ترانه های اورا باهم زمزمه می کردیم ویا دوستانم آلبوم های کاست عارف را به من هدیه می دادند.
عارف را چند ماه پیش برای اولین بار(ازنزدیک) دیدم. برای گرفتن ویزای آلمان به سفارت آن کشوردردوبی رفته بودم و عارف هم همراه دختری جوان – که شابد دخترش بود – به آن جا آمده بود. با همان چهره – گرچه کمی شکسته تر- و با همان صدایی که حتی درهنگام سخن گفتن نیز بی همتاست. به کنارش رفتم و به او گفتم که سال های کودکی و نوجوانی و جوانی من پراز صدای اوست و تا همین سال ها نیز ترانه های قدیمی وجدید اورا گوش می کنم وبا آن ها حال می کنم. برخورد او با من بسیار ساده و صمیمی و خاکی بود و یاد وخاطره عزیز اورا نزد من عزیز ترکرد.
ترانه "شهر سکوت" یکی ازقدیمی ترین ترانه های عارف است که شاید نزدیک چهل سال پیش با همراهی ارکستر بزرگ رادیو ایران آن را اجرا کرده است. این ترانه و آهنگ بسیارزیبا را که متاسفانه ترانه سرا و آهنگ ساز آن را نمی شناسم هنوز هم پس از هزاران بار شنیدن و زمزمه کردن، هربار که آن را می شنوم برایم تازه وآرامش بخش است.
خودتان آن را بشنوید و حال کنید.