همین چند روز پیش یکی از ایرانیان اینجا – دکتر اسفندیارصفائیان- به مناسبت شب یلدا ایرانی ها یا بهتراست بگویم ایرانی تبارهای پوئبلو را به مناسبت شب یلدا به خانه اش دعوت کرده بود. من هم همراه با دوستم احمد در این مهمانی شرکت داشتیم.
دکترصفائیان یک پزشک جراح بازنشسته است که افسر ارتش شاهنشاهی بوده و نزدیک به پنجاه سال پیش به آمریکا مهاجرت کرده و پس از سال ها کار در بیمارستان های مختلف آمریکا ، اکنون درجنگل های نزدیک پوئبلو چند هکتار زمین خریده و همراه با همسر خود یک ویلای بزرگ در آن جا ساخته و به قول آمریکایی ها زندگی در "رَنچ" را در سال های بازنشستگی تجربه می کند. یک دختر و یک پسر دارد و عروس و داماد او هردو آمریکایی هستند.
از ویژگی های بارز دکتر صفائیان دلبستگی او به ایران و فرهنگ ابران است. خانه بزرگ او پراست از کتاب ها و تصویرها و تزئین های ایرانی.
مهمانان حدود پنجاه شصت نفر بودند. حدود پانزده تا بیست ایرانی که به جز دو سه نفر، همسر بقیه آن ها آمریکایی بودند و طبیعی است که بیشتر بچه ها هم بیشتر آمریکایی بودند تا ایرانی. این جمع شاید اکثر قریب به اتفاق ایرانیان مقیم پوئبلو باشد. جمعی که از نظر سنخیت و خاستگاه شاید خیلی هم متجانس نیستند. بیشتر آن ها بیش از بیست و حتی سی سال است که ساکن آمریکا هستند. به جز دوست من احمد که استاد دانشگاه است و میزبان که پزشک است، بیشتر مدعوین صاحب فروشگاه و پمپ بنزین و رستوران و یا درکار ساخت و ساز و معاملات املاک و اتوموبیل و این جور کارهاهستند.
دکتر صفائیان متنی را در مورد شب یلدا و تاریخچه آن و آداب و سنت های آن درایران به انگلیسی نوشته بود و داماد آمریکایی او آن متن را برای مهمانان خواند. به همت و نیت خوب دکتر صفائیان درود می فرستم که در این عصری که رسانه های آمریکایی (جهانی) و (سوگمندانه) سردمداران حکومت خودمان پیوسته تصویری تلخ و منفی و زشت و غیرواقعی ازایران را به جهان ارائه می کنند، او تصویری واقعی تر را –هرچند در بردی محدود- از ایران نمایش می دهد.
امشب شب سال نوی میلادی است. سالی را پراز بحران و پلشتی و ویرانی و دشمنی و خون و جنگ و فاجعه پشت سر گذاشتیم. امیدم این است که سالی را پراز صلح و صفا و آزادی و عشق در پیش رو داشته باشیم.
به قول سهراب سپهری تا شقایق هست زندگی باید کرد. ایدون باد.