«رفتن و رفتن و رفتن»

January 12, 2006

3- «دوباره آسمان»

آبدونه باوجودیکه ازغبارروی پیرمرد رنگش کمی کدرشده بود ولی ازاحساس رضایتی که به اوداده بود کیف می کرد. درهمین فکرهای شیرین غوطه وربود که ناگهان برخورد نورآفتاب برتنش را احساس کرد. پیرمرد ازغار بیرون آمده بود. بهاربود، آفتاب می درخشید، آسمان آبی ودرخت ها پرازشکوفه بودند. گلهای شقایق دشت جلو غارمعدن را سرخ کرده بودند. آبدونه می خواست ازخوشحالی پردربیاورد. سبک شده بود. بعدازآن همه تاریکی، حالا همه جا نوربود. بعد ازآن همه کندی حالاهمه چیز باشتاب وتندی درحرکت بود.
آبدونه به تندی ازگونه پیرمردلغزید وازنوک ریش سفیدش به زمین چکید ودرست پای یک درخت سیب که پرازشکوفه های سفید بود برزمین افتاد. باخودش فکرکرد حالا گرمی آفتاب دوباره مرا بخارخواهد کردوهمراه با قطره های دیگر درآسمان ابرخواهیم ساخت و به سوی دریا پرواز خواهیم کرد ویا کویرهای خشگ و تشنه را سیراب خواهیم کرد. درهمین رویا بود که یکی از ریشه های باریک درخت سیب اورا به سوی خود کشید و بازهم به زمین فرورفت.
ولی این بارزیاد درزیرزمین نماند و به آهستگی و بی اختیار ازریشه های درخت به سمت ساقه و ازآنجا به درون شاخه ها روان شد. مدتی دررگ های باریک و پرپیچ درخت سیب درحرکت بود. نمی دانست به کجا میرود. ولی همین قدرکه می دانست دارد می رود، خوشحال بود و خودرا به دست جریانی که پیوسته اورا می کشید و می برد، سپرده بود. کم کم شیرین وزلال شده بود. تا اینکه یک روز احساس کردنورضعیف قرمزرنگی به تنش می تابد. خوب که به دوروبرش نگاه کرد فهمید که به درون یک سیب قرمزِرسیده راه پیدا کرده است وهمراه خود مایه زندگی را نیز به درون سیب آورده است. نورخورشید بود که از پشت پوست نازک سیب به تنش می خورد. آبدونه تا تابش خورشید را برتنش احساس کرد باز ازخود بی خود شد و با تمام قدرت به سمت خورشید راه افتاد و بالاخره توانست صبح روزبعد خودش را به روی پوست سیب برساند.

آبدونه درآن صبح زود وخنک تابستانی به شکل قطره شبنمی مثل الماس روی پوست سرخ سیب می درخشید و منتظر طلوع خورشید بود. خورشبد به آرامی و وقار ازسمت مشرق نور طلایی و گرم خودرا پخش کرد و تن سرد آبدونه کم کم گرم و سبک شد. آنقدر سبک که به صورت ذرات ریز بخار از پوست سیب جدا شد و به سوی آسمان پرواز کرد و با پیوستن به قطره های دیگر ابر بزرگ و سیاهی را درآسمان درست کردند. همراه با ابردرآسمان پرواز می کرد و سبک و خوشدل ازدیدن منظره های زیر پایش لذت می برد. باد ابروآبدونه را برد و برد تا درافق منظره دریای بی کران پیدا شد. با دیدن دریا آبدونه آنقدرخوشحال شد که دلش می خواست هرچه زودتر باران شود و به دریا بریزد. شانس آورده بود که به همراه ابر به بیابان های خشگ و یا کوه های سرد نرفته بود. درآن صورت برای رسیدن به دریا بازهم باید مدت ها منتظر می ماند. آخردریا مادر همه قطره ها بود و دامانش بهترین جا برای زندگی آن ها و آبدونه همیشه دلش برای رسیدن دوباره به دریا پر می زد.
باد و سرما بالاخره آرزوی آبدونه را برآوردند و او به همراه قطره های دیگر ازابرجدا شند و بردریا باریدند.
او ودوستان دیگرش که ازجاهای مختلف و دوردست دنیا آمده بودند، هرکدام داستان شیرین و پرماجرایی ازسفردورودراز خود داشتند و حرفهای زیادی هم برای گفتن. هرکدام داستان پرماجرای خودرا با آب و تاب برای دیگران تعریف می کرد. یکی ازکویرآمده بود و از میان شنهای داغ، یکی ازنوک کوه های بلند، یکی از رودخانه های دوردست و یکی از شهرهای دور. ولی هیچکدام قطب همیشه یخ زده را ندیده بودند.
بعدازاینکه همگی داستان های خودرا گفتند دست به دست هم داده ودرحالیکه می رقصیدند باهم این ترانه را می خواندند:
"جوی ، جوی..
می گذرد کو به کوی
رقص کنان زمزمه گر، پرشتاب،
تا که به یک رود شود رو به روی.
جوی ، جوی

رود ، رود...
غرش و شعر و سرود،
هست دراندیشه دریای دور،
کف به لب از سیر فراز و فرود،
رود، رود

آب ، آب....
آبی آرام و خواب،
قصه پیوسته پویندگیست،
رفتن ودریا شدن یک حباب،
آب ، آب

شب شده بود. قطره ها از همدیگر خداحافظی کردند و رفنتند که بخوابند. ولی آبدونه خوابش نمی آمد. درفکر دوستان تنبل خود بود که درقطب همیشه سرد جا مانده بودند. فکری درسرش بود: باید بروم و آن هارا بیدار کنم!
(پایان)
پ.ن.1: این داستان را سال ها پیش نق نقو برای پسرش نوشت
پ.ن.2: شاعر دوبیتی اول را نمی دانم کیست ولی اقبال لاهوری نیز یک بیت تقریباً به همین مضمون دارد:
"موجیم که آسودگی ما عدم ماست
مازنده به آنیم که آرام نگیریم"
شعر آخرداستان سروده آقای مصطفی رحماندوست شاعرخوب معاصر ا ست.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد «رفتن و رفتن و رفتن»

I can vaguely recall the drawings and parts of the story. :)

I can also see how (or why) I was named "Pooya".

Interesting.

Pooya | January 12, 2006 11:20 PM












اطلاعات ضبط؟