« نقِستان »

January 19, 2006


به چه کارآیدت زگل طبقی
از نقستان من ببرورقی
گل همین پنج روزوشش باشد
این نقستان همیشه خوش باشد

حکایت

در وادی چَه چَه چشمه علیا دوشیزه ای بودی خوشرو، سیه چشم و کمان ابرو ملیحه خاتون نام که اورا"ملی" خواندندی، آیت جمال و کمال بودی وچشم مردان آن دیارازدیدنش چهارتا شدی. بیت:
خرامیدی چوآهوتوی کوچه
براندی اُوهمه ازلب ولوچه
دوپا اندریکی کفش نمودی که نسوان را دراین دیار آینده ای نیست ومن آی کیوداشتمی بس زیاد و باید به بلاد اسغاندیناویه رفتمی تا شکوفا همی شدم.
هرچه والده اش ننه طوطیا درگوش اوخواندی که از حاج عبدالغنی گرفته تا سردار، هرکه رالب ترکنی ترا به اودهم و نانمان درروغن باشد، درگوش نگرفتی و عاقبت با "راس" نامی – که نام قبلیش در چَه چَه چشمه "رسول" بودی - نکاح مکاتبه ای نموده و به اسغاندیناویه همی شدی.
ماهی یک صد دولار آمریکی ازبرای مخارج ننه طوطیا حواله می نمودی و وی پس انداز کردی و به حج شدی.
روزی مرننه طوطیا را گفتند: چه نشستی که "ملی" ملکه پورن اسغاندیناویه همی شدی و عکس هایش درروزنامجات بلاد فرنگ چاپ همی شد!
ننه طوطیا بگفتی: هزارماشاالله، هزارالله اکبرش بشه، چشمم کف پاش، خدا خیرش دهد، اگر چادر به سرکردی و نماز بخواندی دیگر گل بی عیب شدی!
آن کس که نداند و نداند که نداند
هم خوش بودوهم خردولت بدواند

حکایت

خاخام موشه شولوم بزرگ قوم زیون اصحاب بخواندی و بگفتی مراین سلطان خوش تیپ خان، پادشاه ملک ناریارا برگردن ما منتی بس عظیم است که بی ریب و ریا و بی چشم داشتی بی وقفه مارا خدمت همی کند که هیچکدام ازرعایای ما درازمنه ماضی از مرحوم آدولف خان علیه الرحمه به این سو نکرده است و انصاف دراین است که ما مامور تربیت کنیم و وجوه کرورکرورهزینه کنیم ولی او خود به یک کرشمه برآرد کارهزارمامورکارکشته بی هیچ هزینه ای. پس مراورا لوحه ای سپاس تهیه نموده و به لقب "سِر سلطان خوش تیپ خان" مفتخر نمودندی و آن لوح در "هولوکاست هاوس آف فِیم" بیاویختی تا عبرت مردمان گردد. بیت
تو نیکی می کن و دردجله انداز
یهوه درخیابانت دهد باز

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « نقِستان »












اطلاعات ضبط؟