به چه کارآیدت زگل طبقی
از نقستان من ببرورقی
گل همین پنج روزوشش باشد
این نقستان همیشه خوش باشد
حکایت
در وادی چَه چَه چشمه علیا دوشیزه ای بودی خوشرو، سیه چشم و کمان ابرو ملیحه خاتون نام که اورا"ملی" خواندندی، آیت جمال و کمال بودی وچشم مردان آن دیارازدیدنش چهارتا شدی. بیت:
خرامیدی چوآهوتوی کوچه
براندی اُوهمه ازلب ولوچه
دوپا اندریکی کفش نمودی که نسوان را دراین دیار آینده ای نیست ومن آی کیوداشتمی بس زیاد و باید به بلاد اسغاندیناویه رفتمی تا شکوفا همی شدم.
هرچه والده اش ننه طوطیا درگوش اوخواندی که از حاج عبدالغنی گرفته تا سردار، هرکه رالب ترکنی ترا به اودهم و نانمان درروغن باشد، درگوش نگرفتی و عاقبت با "راس" نامی – که نام قبلیش در چَه چَه چشمه "رسول" بودی - نکاح مکاتبه ای نموده و به اسغاندیناویه همی شدی.
ماهی یک صد دولار آمریکی ازبرای مخارج ننه طوطیا حواله می نمودی و وی پس انداز کردی و به حج شدی.
روزی مرننه طوطیا را گفتند: چه نشستی که "ملی" ملکه پورن اسغاندیناویه همی شدی و عکس هایش درروزنامجات بلاد فرنگ چاپ همی شد!
ننه طوطیا بگفتی: هزارماشاالله، هزارالله اکبرش بشه، چشمم کف پاش، خدا خیرش دهد، اگر چادر به سرکردی و نماز بخواندی دیگر گل بی عیب شدی!
آن کس که نداند و نداند که نداند
هم خوش بودوهم خردولت بدواند
حکایت
خاخام موشه شولوم بزرگ قوم زیون اصحاب بخواندی و بگفتی مراین سلطان خوش تیپ خان، پادشاه ملک ناریارا برگردن ما منتی بس عظیم است که بی ریب و ریا و بی چشم داشتی بی وقفه مارا خدمت همی کند که هیچکدام ازرعایای ما درازمنه ماضی از مرحوم آدولف خان علیه الرحمه به این سو نکرده است و انصاف دراین است که ما مامور تربیت کنیم و وجوه کرورکرورهزینه کنیم ولی او خود به یک کرشمه برآرد کارهزارمامورکارکشته بی هیچ هزینه ای. پس مراورا لوحه ای سپاس تهیه نموده و به لقب "سِر سلطان خوش تیپ خان" مفتخر نمودندی و آن لوح در "هولوکاست هاوس آف فِیم" بیاویختی تا عبرت مردمان گردد. بیت
تو نیکی می کن و دردجله انداز
یهوه درخیابانت دهد باز