این پرنده کوچک زیبا و بی آزاروبی آرام همراه و هم داستان همه ما ست. شاید ازمعدود پرندگانی باشد که هنوز ازدودودم تهران آلوده نگریخته است. همیشه درکنارما بوده وهمیشه ازما گریزان. پرنده ای که گویا درتمام حرکاتش عجول است. به جای راه رفتن می پرد و می جهد. هرچیزرا که پیش آید می خورد وصدای جیک جیکش ترانه بعدازظهرهای داغ تابستان همه ماست. هیچوقت این پرنده کوچک وزیبارا جدی نگرفته ایم . گرچه همه ما با گنجشگ (یا گنجشک؟) خاطراتی گوناگون داریم.
من که دردوران کودکی ام ده ها بچه گنجشگ را که درهنگام آموزش پرواز توسط پدرو مادرهایشان – به دلیل ناپختگی ونارسایی پرها – به حیاط می افتادند و آن هارا به عنوان حیوانات خانگی محبوبم با دادن آب و دانه بزرگ می کردم و برای پریدن و رفتن به لب بام می گذاشتم.
بعضی از هم شاگردی هایم که با تیروکمان گنجشگ هارا برروی درختان کاج و چنار می زدند و کله آن هارا می کندند و به قول خودشان "کله گنجشگی" درست می کردند.
شکارچیانی که با تور تعداد زیادی از گنجشگ هارا می گرفتند و درکنار امامزاده ها وگورستان ها به دانه ای پنج ریال می فروختند و مردم آن هارا می خریدند وبه نیت برآورده شدن آرزوهایشان پر می دادند (آزاد می کردند).
و فاطمه سلطان خانم، همسایه مان که دلش از صاحب خانه خون بود و روزی گنجشگی را که – احتمالاً درهنگام فرارازدست قرقی – اشتباهاً داخل خانه آن ها شده بود درمشت گرفت و به زبان آذری گفت: " آلله من بونی آزاد الیرم، سن ده بیزی بوردان آزاد اِله" (خدایا من این پرنده را آزاد می کنم تو هم مارا ازاین جا آزاد کن) وسپس گنجشگ را آزاد کرد و جالب اینکه کوتاه مدتی بعد از آن خانه ای خریدند و ازآن جا آزاد شدند.
و ما شنیده بودیم که قرقی ها چنان شکارچیان سریعی هستند که در هوا به گنجشگ حمله می برند و دل اورا ازسینه درمی آورند و می خورند.
ومن دیده ام که بین گنجشگان نیز خوش شانس و بد شانس وجوددارد. چه اینکه گنجشگان دوبی همه لاغرمردنی بودند و طفلکی ها در بیشترماه های سال منقارشان ازفرط تشنگی و گرما نیمه باز بود ولی گنجشگان اینجا تپل و مپل و چاق وچله و تودل برو هستند.
وبالاخره این شعرمعروف "گنجشگک اشی مشی" که بنا برقرائن کلمات آن باید متعلق به ادبیات شفاهی و کوچه بازاری دوره قاجارباشد. واسفندیارمنفردزاده باآهنگ زیبایی که روی آن گذاشت آن را تبدیل به خاطرات نسل ما کرد. نسلی که ازلابه لای همه کلمات شعرها وترانه های آن روز معنایی مبارزاتی و شورشی وسیاسی بیرون می کشید جه برسد به اینکه این ترانه برای اولین باردرفیلم بی همتای "گوزن ها"ی مسعودکیمیایی با آن جان مایه زیبا وعصیانگرانه "قدرت" و "سید" و صدای لطیف پری زنگنه و سپس صدای خوانننده دیگراندیش آن روزگار فرهاد مهراد برجان وزبان همگان جاری شد ودرسال های اخیرنیز زویا زاکاریان درمانیفست نسل ما "کیوکیوبنگ بنگ" آن را با صدای گوگوش بازخوانی کرد:
گنجشگک اشی مشی،
لب بوم ما مشین،
بارون میاد خیس میشی،
برف میاد گوله میشی،
میفتی تو حوض نقاشی،
کی میگیره فراش باشی،
کی میکشه قصاب باشی،
کی می پزه آشپزباشی،
کی می خوره حکیم باشی