این بد سلیقه ها فوتبال زیبا و خوش تکنیک و ظریف مارا "ساکر" می گویند و خودشان یک بازی خشن را که به غیرازدویدن و شوت آخر تقریباً هیچ ارتباطی به "فوت" (پا) ندارد فوتبال می نامند.
واما این فوتبال این ها هم برای خودش حکایتی است غریب. تیم ها و بازیکنان چنان محبوبیت عجیب غریبی دارند که بیا و ببین. مسابقات و حاشیه های این بازی دراین دیار یک تجارت سوپرمیلیارد دلاری است.
امروز مسابقه بین تیم دنور برانکوز با پیتزبورگ استیلرز دردنور برگزار شد. ازچندروز پیش غلغله و شوروحالی درخیابان ها برپابود. مردم اززن ومردوپیروجوان و کودک تی شرت های تیم برانکوزرا با کله اسب روی آن پوشیده بودند و پرچم های این تیم را به وفور به همه جای ماشین های خود وصل کرده بودند.
حتی دوستان ایرانی ما هم برای تماشای بازی ازتلویزیون دریک جا جمع شده بودند. من که هیچوقت این بازی را نفهمیده وازآن لذت نبرده ام درخانه چرت مبسوطی زدم.
یاد چند سال پیش افتادم که برای کاری به استکهلم (سوئد) رفته بودم و با استفاده ازفرصت تعطیلی بعدازظهر یکشنبه درخیابان های زیبای استکهلم قدم میزدیم غافل ازاینکه درهمان زمان مسابقه فوتبال بین دوتیم مشهورسوئدی به پایان رسیده وناگهان سیلی ازطرفداران و تماشاچیان به همان خیابان سرازیر شدند وبه تظاهرات مستانه وآوازخوانی پرداختند. چندتاازجوانهای لول و شنگول سراغ من آمدند و پرسیدند تو طرفدار کدام تیم هستی؟ من هم که دربست پیاده بودم و اسم تیم هارا هم نمی دانستم و چه برسد به اینکه کی باخته و کی برده! دیدم هوا پس است! گفتم البته که طرفدار تیم.... (اسم تیم را ازروی تی شرت طرف برایش غلط غولوط خواندم) و گفتم تیم شما! گفت پس چرا آواز نمی خوانی؟ گفتم بلد نیستم ولی توبخوان من تکرارمی کنم. این بود که آن روز درآن بعدازظهرپاییزی ازترس کتک خوردن همراه با آن جوانان ما هم شدیم ازجمله اوباش فوتبالدوست!