درکتاب مستطاب "سراج النق نق" چنین آمده است که روزی مولای ما "نق نق الواعظین" پس از لختی ازخواب بیدارشد و بس مشعوف می نمود. مریدان وی را گفتند یا شیخ این چه حالت است؟
شیخ ما بفرمود: درخواب دیدم درمحضرعدل الهی درصف ایستاده ایم و کارنامه های خود محض عرضه دردست بگرفته ومرورهمی کردیم. من یک فقره اعانه خودرا به مبلغ یک صدوپنجاه دلار به آسیب دبدگان گردباد کاترینا و یک فقره اعانه یک صد هزارتومانی به آسیب دیدگان زلزله بم بسیار غلیظ های لایت نمودمی ز بهر ارائه به محضر عدل. ناگاه بدیدم موسیو بیل گیتس نامی ازاهالی ولایات المتحده الآمریکی که فراترازمن ایستاده قبوضی دردست دارد که اولین آن ها نشان از اعانه ای نهصد میلیون دلاری برای مبارزه با بیماری سل می باشد. سخت شرمنده و دلگیر و تحقیر شدم ودرخودشکستم وفروریختم.
درهمین احوال بود که دیدم مولای ما جلال الدین محمد درجامه ای سپید برکرسی عرش ایستاده و میخواند:
جز لطف وجزحلاوت خود ازشکر چه آید؟
جزنوربخش کردن خود ازقمر چه آید؟
جزرنگهای دلکش ازگلستان چه خیزد؟
جزبرگ وجزشکوفه ازشاخ ترچه آید؟
آن آفتاب تابان مرلعل را چه بخشد؟
وزآب زندگانی اندرجگرچه آید؟
ماییم وشورمستی ، مستی و بت پرستی
زین سان که ما شدستیم ازمادگرچه آید؟
مستی و مست ترشو بی زیر وبی زبر شو
بی خویش وبی خبر شوخود ازخبر چه آید؟
چیزی زماست باقی مردانه باش ساقی
درده می رواقی زین مختصر چه آید؟
چون گل رویم بیرون با جامه های گلگون
مجنون شویم مجنون، ازخواب وخورچه آید؟
با شنیدن این آوای ملکوتی چنان شور ونوری مارا درگرفت که ازخواب بجستیم.