«درکوچه باغهای خاطره»

January 06, 2006

کوچه باغهای درکه دربعدازظهرهای خلوت روزهای پنجشنبه برای سالها با صدای نق نقو ودوستان پربیگانه نبود.
بعدازظهرهای پنجشنبه سبز بهارکه همه جا پرازصدای پای آب بود، برگهای پنجه ای رعنای تاک و پیچک های دلفریب آن برسردیوارهای کاهگلی می ریخت ومی توانستی نوک ترد پیچک تاک را بکنی ودردهان بگذاری و طعم گس وترش دلپذیرش را بچشی (وبدانی که تاک تنها به دخترش نمی نازد بلکه همه خاندان او مبارک و نازیدنی هستند"1")، و شاتوت های آبدار و سیاه که عروسانه برشاخساردرختان باشکوه چشمک میزدند و گل های وحشی که درکناره های رودخانه دلربایی می کردند.
بعدازظهرهای پنجشنبه لیمویی تابستان که آب هنوز سرد سرد بود و درختان آسمان سای گردو میوه هایشان را میرفتند که رسیده کنند. قاطرها بارهای نوشابه و یخ و هندوانه خودرا خسته و نفس زنان از لبه سنگهای بریده وتیز هفت حوض و بند جوزک بالا می بردند ومادرکنارشرشرآب چای می نوشیدیم.
بعدازظهرهای جادویی پائیزبا رنگهای رو به زرد ونارنجی و قرمز افسونگر چنارها و گردوها و سپیدارها و گیلاس ها. و بوی گس گردوها که رسیده بودند و گنجشگ ها نوک زده بودند.
و بعدازظهرهای سپید برفی زمستان که قندیل های یخ بلوری برروی حوضچه های آب این جا و آنجای رودخانه آویزان بود و صدای یخ شکن های پوتین های ما روی یخ ها سکوت کوهستان را می شکست.

نق نقو ودوستان درقهوه خانه جوزک

ازکوچه باغ های درکه کمی بالاترکه می رفتیم اول قهوه خانه بزرگ و با صفای "عمران" بود. پاتوق اول کوهنوردها و دخترها و پسرها و خانواده هایی که
برای هوا خوری تا همان دامنه ها می آمدند. عمران جوانی بود لاغر و کشیده و سیه چرده با موهای سیاه بلند. با شلواروپوتین های ساق بلند و شالی برکمرو همیشه درحال دویدن درسربالایی و سرپائینی کوه بود. هیبتی شبیه به سرخپوستان را داشت که درفیلم های وسترن زمان کودکی ما سوار براسب می تاختند. به همین دلیل ما اورا کره قاطر بادپا می نامیدیم.
کمی بالاتر قهوه خانه دیگری بود که نام آن را به یاد ندارم.
از هفت حوض و بند جوزک که می گذشتیم نرسیده به قهوه خانه ازغال چال که "سید" متولی آن جا بود، تقریباً وسط راه تا قله پلنگ چال، قهوه خانه "جوزک" بود. "جوزک" درختان گردو و گیلاس فراوان و کهنسال و تنومندی داشت که سایه ساری دلکش و با صفارا ساخته بوند. این قهوه خانه پاتوق ما بود.
آقارضا میرزمانی صاحب قهوه خانه در سن سی و پنج ، چهل سالگی بود (خدا رحمتش کند که درهمین سن وسال هم براثر یک بیماری زود ازدنیارفت). به رسم همه باغداران شاخه ای ازرودخانه را برزمین خود سوارکرده وبه صورت جویهایی درپای درختان وپای تخت های چوبی و فضای حیاط قهوه خانه روان کرده بود که گاهی وقت ها حوضی و فواره ای نیز دراین سو آن سو می ساخت. درمیان حوض تا وقتی آب یخ نزده بود، پربود از هندوانه و شیشه های دوغ و نوشابه که بدست نوازش آب تگری میشد.
آقارضا مردی تنومند بود با لهجه ناب "تهرونی" که معتقد بود "تا گردو آب پائیزو نخوره خوردن نداره" و یا "رعد وبرق که می زنه کوه پرقارچ دنبلان می شه" و هزاران نقل و حدیث دیگر. معمولاً به تخت ما می آمد و حرف می زد. روزهای پنجشنبه و جمعه هم بادرست کردن دیزی و عدسی ازمشتریان و کوه نوردان پذیرایی می کرد.
دربین راه حوضچه هایی برسرراه رودخانه بود که با ساختن سد های کوچک سنگی تبدیل به استخرهایی نسبتاً عمیق پراز آب جاری و زلال و تگری رودخانه شده بود. درماههای داغ تابستان یکی ازاین استخرها میعادگاه مابود که تن خودرا به زلال سرد رودخانه می سپردیم. آب سرد و تگری اعصاب را کش می آورد و کرخ می کرد و تا چند ساعت پس از آن آرامش ومستی بس دلپذیری با آدم بود.
آخرین پذیرایی ضیافت باشکوه کوچه باغ های درکه نان های تافتون داغی بود که برسرراه برگشت ازنانوایی ده درکه می خریدیم.
تصویرکوچه باغ های درکه و کوره راه های ازغال چال و پلنگ چال فصلی زنده اززندگی نق نقو ودوستان و همه آدم هایی است که دراین گوشه باصفای تهران – که امیدوارم جای خودرا به برج و آپارتمان ندهد – این کوچه ها و کوره راه هارا رفته اند و خاطره هایشان را ساخته اند.

1 =
به جزازتاک که شد محترم ازحرمت می
زادگان را همه فخروشرف ازاجداد است

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد «درکوچه باغهای خاطره»

salam,khoobin?man nemikham ghor bezanam balke mikham azatoon tashakor konam,chon avalin bari ast ke ba khandan chand khat tamam mashghalehamo faramoosh kardamo be diyaram hamoon joori ke yad karde boodid rafta. ajab tosif sade va ghashangi.man motevaled darake hamneshin hamoon tabiat ziba va delneshin hastam,dast taghdir mara saken dubai karde dar in sarzamin khoshko biabo alaf,begzarim vaghti yad madaram ke momken hamin lahze toye hayat zir derakht anjir hamrah ba arooshayash neshate o kenaresh samavari o ghalyooni o miveii ke az bagh chide shode o miyoftam rooham taze mishe,va ye jooraii hasoodim mishe,va shoma mano emrooz ba neveshte ya beghol khodetoon ghor be hamoonja bordin,mamnoon omidvaram hamishe sabz bashid va movafagh.eti

eti | July 4, 2007 04:19 AM












اطلاعات ضبط؟