« اینجا و آنجا »

January 30, 2006

درخیابان:
- مگه کوری تابلوی ورود ممنوع رو نمی بینی؟
- ببخشید جناب سروان تابلو رو دیدم شماروندیدم
- به به بانمک هم که تشریف دارین
- ببخشید جناب سروان اینهم جریمه اش، ببخشید قابلی نداره
- به به چشم ما روشن! روزروشن و رشوه نقدی به مامورقانون؟
- ببخشید جناب سروان این حواله پنجاه کیلو برنج صدری فروشگاه رفاه هم روش
- به به دیگه چی؟ رشوه جنسی؟
- ببخشید جناب سروان مگه غیرازنقدی و جنسی رشوه جوردیگه هم داریم؟

درقنادی:
- آقا توی این ویترین شما که پرِمگسه!
- ناراحت نباشین خانم مگس های ما تمیزن مال همین ویترین اند ازروی این شیرینی بلند می شن می شینن روی اون کیک!

دردفترازدواج:
- سرکار دوشیزه خانوم مکرمه وکیلم بنده؟
- وا....مگه آخوندم وکیل می شه؟

دردفترروزنامه:
- آقا جان اینجوری نمی شه، حیف نیست استعداد خودتوووقت ملتو با نوشتن این چرندیات هدر میدی؟ بشین یه پاورقی سه هزارصفحه ای بنویس درمورد جلوگیری ازاتلاف وقت!

درکلاس جانورشناسی:
- این الاغ به طورکلی حیوان بی مصرفی است. نه مثل اسب به دردسواری می خوره، نه مثل قاطر به درد باربری، نه مثل گاو به درد کباب!
- استاد اختیاردارین شکسته نفسی می فرمائید!

دردبستان:
- خوب بچه ها کی بلده یه حکایت تعریف کنه؟
- آقا اجازه ما بگیم؟
- بگو جانم
- آقا اجازه حکایت جنیفرلوپز!
- خوب؟!
- همین دیگه آقا، آخه دیشب تلویزیون جنیفرلوپز نشون میداد بابامون گقت عجب حکایتیه این زن!

درنمایشگاه اتوموبیل:
- اکبرآقا این ماشینش مرتبه؟
- خاطرت تخت باشه عزیز خیلی تِمیسه صاحابش یه خانوم دکتره شبا درمانگاه کارمی کنه روزا باش مسافرکشی می کرد!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « اینجا و آنجا »












اطلاعات ضبط؟