« نِقِستان»

February 04, 2006

چون شب یکصدوهفتادوهفتم برآمد شهرزادگفت ای ملک جوانبخت حال که سوتی سوم بدادید ماهی بیش مهلت نمانده برخلق رحم برآرید وتیغ درکف زنگی مست منهید که ازمُلک ومَلِِک نشان نخواهد ماند وننگ ونفرین آیندگان برشما نثارخواهد شد. بچه پرروگیری به کنارگذاشته زبان درکام درکشید وآن جغدهارا که برکنگره های قصورهمسایگان یمین ویسارتان نشسته همی سرایند که: کوکو کوکو؟...با چشم خرد براندازکنید وخاک خانه را جولانگاه گرگان وشغالان منمائید که خردمندان قوم برورق زرنوشته اند گاهی باشد که کنارآمدن وسازش عین شجاعت وشهامت است.
سلطان خوش تیپ خان ابرودرهم کشیده با خشم ودرشتی بفرمود: ای ضعیفه مارا باخردورزی چه کاروتورا با این غلط های زیادی که خائفین وورشکسته های سیاسی وخائنین ولیبرال ها غِرغِره می کنند. سوتی های ما حسب الامرحضرت استادی وبه نیت هموارکردن اسباب ظهورآقاست. تورا نیز برای انجام اموری دیگر متعه کرده ایم اگربیش از این شکرخوری ها کنی زبهر مهرورزی برایت فکری کنیم بکر.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « نِقِستان»

وا ! حالا كي خواست غر بزنه ؟ حرف تو دهن آدم ميذارين . اصلا يادم رفت چي ميخواستم بگم . اين مردم چه كارا ميكنن ! اينم شد اسم ؟ وا ! غر غر .....مرده شور اين مردا رو ببره با اين اسم انتخاب كردن . نمونش همين پسره كي بود ؟ تازه سرش از تو تخم در اومده اسم پسرشو گذاشته چيچي ؟ سوشيانت ؟ يه همچين چيزايي . بلا به دور . اصلا تو دهن نميچرخه خواهر . راستي چي مي خواستم بگم ؟

بهارنارنج | February 5, 2006 02:05 AM












اطلاعات ضبط؟