« قافله عمر»

February 09, 2006


« بادبادک »

بادبادک بازیچه ای بود که بسیاری ازروزها – به ویژه بعدازظهرها – و شب های دوران کودکی من برمحورآن می چرخید. شاید بتوانم بادبادک را یکی از محبوبترین وزیباترین بازیچه های سالهای بسیاری ازدوران کودکی ونوجوانی ام نام ببرم. بادبادک برای من مفهومی بیش ازیک بازیچه داشت.
کاغذهای زردی بود که به آن ها کاغذ برش می گفتند. شاید به خاطر اینکه ازآنها برای بریدن الگو درخیاطی ودوزندگی استفاده می شد. استفاده عمده ای که من ازاین کاغذ ها بیاد دارم درلباسشویی ها و خشکشویی هابود که لباس های شسته شده واتو شده را دراین کاغذها پیچیده و با دوسه ضربه سوزن دوخت تحوبل مشتری می دادند. برگه هایی بود ازکاغذ زرد نازک با راه راه های موازی ریز برروی آن و به ابعاد حدود 60 در 90 سانتیمتر که قیمت هربرگ آن شاید حدود ده شاهی (نیم ریال) بود. برای من این کاغذ ماده اولیه برای تولید بازیچه محبوبم بود.
اصلاً شاید یکی از جذابیت های بادبادک این بود که خود ما بچه ها آن را تولید می کردیم وگرچه شکل وطرح کلی آن استاندارد بود ولی می توانستیم دراندازه وکمی درشکل و بخصوص در طول ونحوه اتصال گوشواره های آن و درنقاشی برروی آن طرح ها وایده های خودرا اجرا وپیاده کنیم.
ازدیگرمواداولیه بادبادک، نی و سریش بود. مغازه های معمولاً کوچکی بود که کارشان بافتن حصیر وفروش آن بود . حصیر عبارت ازنی های زرد رنگ گرد ودرازی بود که طول هریک حدود 1.5 متر وقطر آن درحدود 5 تا 10 میلی متر بود. ازاتصال آنها به همدیگر به صورت موازی ودوختن نوارسفیدی به دورآن ها واتصال دوقرقره و دوطناب به شکل پرده ای درمی آمد که آن را ازبیرون روی پنجره ها ودرها آویزان می کردند تا به ویژه درتابستان گرم تهران اتاقها ازتابش نورمستقیم آفتاب درامان بمانند. چون درغیراینصورت نورآفتاب در بیشترساعت های صبح به درون اتاقها که تقریباً همه آنها "روبه قبله" (روبه جنوب) ساخته شده بود می افتاد وگرما آدم را کلافه می کرد. هنگام غروب به کمک همان طناب ها وقرقره ها این پرده های حصیری به طرف بالا لوله وجمع می شد و برتارک بیرونی پنجره باقی می ماند. اگردریک صبح تابستانی به نمای بیرونی خانه های تهران نگاه میکردی بسیاری ازدروپنجره های آن ها ازاین پرده های حصیری پوشیده شده بود.
برگردم به بادبادک: ما ازحصیر فروشی دو یا سه دانه ازاین نی هارا می خریدیم. همچنین سریش که چسب آن روزها بود. پودری بود که به نظرم از روده خشگ شده گوسفند درست می شد ووقتی به آن آب اضافه می کردیم به صورت خمیری درمیامد که برای چسباندن کاغذ به کاغذ یا کاغذ برروی دیوار (مثل پوسترها وتراکت های تبلیغاتی) ازآن استفاده میشد. سریش را ازبقالی به صورت فله می خریدیم ودرست یادم نیست که مثلاً می گفتیم: یک سیر سیریش، ویا به سادگی "یک قران سیریش"
آخرین چیزی که برای بادبادک لازم بود نخ بود که معمولاً ازقرقره های جعبه خیاطی مادراستفاده می کردیم.
بعدازتهیه مواداولیه نوبت ساختن بادبادک می رسید. معمولاً این کاررا با همکاری بچه های دیگر ازجمله پسرعمویم می کردیم. یادم میاید درمیان اقوام ما پسری بود هم سن وسال من به نام مصطفی که بادبادک باز قهاری بود و حتی برای بادبادک تجهیزات اضافی مثل قرقره بزرگ چوبی که روی زمین نصب می شد و نخ مخصوص و اینجورچیزها درست می کرد و بین ماها متخصص بادبادک سازی بشمارمیرفت.
معمولاً درروزهای تابستان درسایه ای درگوشه ای ازحیاط زیلویی پهن میکردیم وکارگاه بادبادک سازی مان برقرار میشد. ابتدا صفحه بادبادک را می بریدیم. بعد نوارهای درازی ازهمان کاغذ برش را برای ساختن گوشواره می بریدیم. بعد نی را درامتداد طول آن ازوسط با تیغ صورت تراشی می بریدیم. کاری که مشکلترین مرحله بادبادک سازی بشمارمیرفت. به علت تابی که نی داشت دونیمه آن یکسان ازآب درنمی آمد وبسیاراتفاق می افتاد که تیغ دستمان را می برید و خون جاری می شد. بعد نوبت درست کردن سیریش بود و چسباندن نی به صورت راسته (عمودی) و کمان بادبادک و دست آخر دنباله وگوشواره.
آخرین مرحله تولید بادبادک اتصال "دهنه" یا "دونخه" بود که محل اتصال نخ بادبادک محسوب می شد و با ایجاد دو سوراخ درهریک ازدوطرف ستون عمودی (راسته) وگذراندن یک نخ ضخیم مثل نخ پرک انجام می شد. بعد ازآن نخ بادبادک را به دهنه آن می بستیم وبادبادک آمده هواکردن بود.
بردن بادبادک به روی بام برای هواکردن البته کارآسانی نبود چون بی بروبرگرد با مخالفت بزرگترها مواجه میشدیم. اما کم وبیش همیشه موفق میشدیم بادبادک عزیز ساخته دست خودرا به پشت بام برسانیم.
چه روزهای بسیاری را به یاد دارم که بربالای بام به درگاه خداوند ناله والتماس کرده ام تا کمی باد بفرستد تا بادبادک من هوا برود. دربسیاری از روزها نیز این دعا مستجاب نمی شد و علیرغم دادن "الله" (1) های مکرر توسط همبازیها بادبادک به هوا نمی رفت و دماغ سوخته وناامید ودست ازپادرازتر به پائین می آمدیم.
گاهی نیز می شد که بادبادک به هوا می رفت وناگاه براثریک تند باد یا یک نقص فنی به علت اشتباه درساخت کله می زد ودرمیان درخت کاج همسایه یا سیم های برق کوچه گیر می کرد وازدست می رفت وداغش به دل مینشست.
ولی جه پرشکوه بود آن زمان که باد می وزید وبادبادک اوج می گرفت و درهوا به پرواز درمیامد. غرور ولذت نگهداری وکنترل نخ آن دردست بی انتها بود و انگاراین خودت بودی که برکول بادبادکت سبک وبی وزن درآسمان بودی.
گاهی نیز فانوس هایی با کاغذ رنگی درست می کردیم ودرداخل آن شمعی روشن می کردیم. بادبادک را شب ها هوا می کردیم وفانوس را به نخ آن می بستیم.
درشبهای خنک تابستان که گاهی بزرگترها نیز مارا درپشت بام همراهی می کردند، لذت ناب بادبادک هواکردن دوچندان بود وفانوس های روشن خیال که مارا باخود به میهمانی میلیون ها ستاره شبهای صاف تهران می برد. ستارگانی که همراه با بادبادکهای خیال ما دردل دود ودم تهران ودردل دودودم دل های ما گیرکردند وخفه شدند.
(1) = یک نفر بادبادک را شش هفت متردورترازما می گرفت وما نخ آن را دردست داشتیم. به محض اینکه بادی می وزید اوبادبادک را به طرف آسمان رها می کردو میگفت: الله!

پی نوشت ها:

ظاهراً برطبق این یادداشت بادبادک اختراع چینی هاست:


فریدون فَرّهی ترانه زیبا و درهمین حال وهوای نوشته نق نقو به نام "بادبادک" دارد که نتوانستم به آن دراینترنت دست بیابم.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « قافله عمر»

لاکن بدانید که سریش پودر خردلی رنگ است که از گیاهی به همین نام بدست می آید

رهگذر | October 15, 2007 04:34 AM

یادمه بهترین نخ برای بادبادک " نخ شیرینی"بود .نخ دولایه ی سفید و قرمزی که در قنادی ها برای بستن جعبه شیرینی استفاده می شد.در ضمن راجع به سریشم هم در کتابی با موضوع تهران قدیم خواندم که سریشم را با جوشاندن استخوان هایی که از کله پزی ها جمع آوری می شد به دست می آوردند.همچنین زمانی که هنوز نوشابه های امروزی حتی لیمو ناد در نیامده بوده
تابستان ها شربت سریشم با یخ داخل پاتیل های بزرگ جگر رهگذران را حال می آورده

shahosein | May 14, 2006 08:44 AM

:)

nostalgie | February 9, 2006 12:05 PM

يادش بخير، اون موقع ها که کوچيکتر بودم!!! بادبادک و فرفره درست مي کردم و به زور به بچه هاي کوچمون مي فروختم... در ضمن با اجازه به شما لينک هم دادم.

غزل | February 9, 2006 04:02 AM












اطلاعات ضبط؟