« دزد شراب »

February 26, 2006

"می خوران را شه اگرخواهدبردارزند
گذرعارف وعامی همه بردارافتد
گربه دژخیم کند حکم که شان گوش بُرَد
همه گوش است که درکوچه وبازارافتد"
آخر شب خسته به هتل رفت. از مینی بار هتل یک بطر شراب قرمز برداشت تا با نوشیدن آن لبی ترکند وجانی تازه. تا آمد دربطری را بازکند فهمید که ای
دل غافل! باندرول آن شکسته است و کسی قبلاً بطری را بازکرده. اندکی از بطری نوشید. بع...له دزد شراب نیمی از بطری را نوشیده وبه جایش آب ریخته بود. وا مصیبتا دو گناه کبیره با هم! هم شراب خواری و هم دزدی؟ یادتان هست که شیطان به خواب جوانی آمد و گفت یا باید پدرت را بکشی یا مادرت را کورکنی یا شراب بنوشی و جوان هم شراب نوشید (به حکم عقل سلیم البته) و سپس طبق آن حکایت پند آموز هم پدرخودرا کشت و هم مادرخودرا کور کرد (1)!
حالا حکایت این دوست ما از بخش "هاوس کیپینگ" هتل بود: دزد شراب! عجب دزد زنده دل با حالی. مسافرهتل دلش می خواست بگردد واورا پیدا کند و بگوید نوش برادر (یا خواهر) بیا پیاله ای دیگر مهمان منی!
مجسم کنید محاکمه این دزد شراب را درمحضر عدل الهی. فکرمی کنم محاکمه عارفانه ای خواهد بودوهیچ بعید نیست که رئیس دادگاه خود نیزمست کند!

(1) = ما که نتیجه اخلاقی این حکایت را نفهمیدیم. یعنی جوان داستان به جای خوردن شراب پدر خوررا باید می کشت؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « دزد شراب »

من در عجبم که میفروشان ، کایشان
به زآنچه فروشند چه خواهند خرید؟

آب و گل | February 27, 2006 12:24 PM












اطلاعات ضبط؟