«سه عکس ودو خاطره»

March 09, 2006

اینجا "پینه دوزی باب کارلینو" در پوئبلوست. یک پینه دوزی با نئون وپرده کرکره ودستگاههای تمام اتوماتیک پینه دوزی. عکس زیری هم یک دکه پینه دوزی بی نام ونشان درمیدان جمال عبدالناصردوبی است.

این دو عکس مرا چهل سال به عقب برد وتصویر پینه دوزی " آقا یوسوف" در سرخیابان بلورسازی را درخیالم زنده ساخت. مردمیانسال درشت استخوان ورستم صولت اردبیلی با موهای بلند پرپشت و سبیل هایی سیاه که دهان اورا می پوشاند وبا ته ریشی درصورت. دکانش حدود یک متر ونیم در سه متر بیشترنبود. چهارپایه ای که برروی آن می نشست و میزی چوبی وزهواردررفته که میز کار اوبود. دوروبرش روی دیوار ده ها جفت کفش و دمپایی زنانه و مردانه کهنه درچندردیف آویخته بود. پنج فران می گرفت و واکس را بادست چنان با عشق برروی کفش می مالید که انگاردارد گونه های دلبرش را نوازش می دهد.
درتمام مدتی که درپشت آن تخت پادشاهی کوچکش نشسته بود و واکس می زد وبرق می انداخت ویا جوالدوز را با فشار به تخت کفش های مندرس فرو می برد چنان ژستی درصورتش بود که انگاردارد یک ماشین سی ان سی پیچیده را راهبری می کند. و درهمان هنگام کارنیز از سیاست و اجتماع و دردهای فیزیکی وروحی خود سخن می گفت.

واما این عکس دوم حکایتی دیگردارد. یک اثر هنری که درزیر آن نوشته شده "فروشی نیست". اما چند خط پائین تر (که شاید درعکس خوانا نباشد)، اضافه شده که اگرتمایل به خرید دارید با فلان شماره تلفن تماس بگیرید!
این نوشته به یادم انداخت که سال ها پیش با چند تا ازهم کلاسی ها برای گردش به رشت رفته بودیم. درخیابانی داروخانه ای بود که تابلوی سردرآن خوانده می شد: داروخانه شبانه روزی سلامت. اما روی شیشه اش نوشته بود: "ساعت کار 8 صبح ته 8 شب"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد «سه عکس ودو خاطره»

درود
ازنوشته ومطالب شما كمال استفاده را ميبرم
موفق باشيد

saeed | March 9, 2006 05:32 PM












اطلاعات ضبط؟