« نق نق های پسا مدرن صدتا یه قاز»

March 28, 2006

"من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری، ریگی ، لبخندی"
به نظرم می آید چیزی را درزندگی گم کرده ام که قابل توصیف نیست. قابل اندازه گیری فیزیکی نیست. یک کیفیت است. کیفیتی که نمیدانم چگونه توصیفش کنم. نزدیکی دل ها؟ مهر؟ محبت؟ نمیدانم. درسال های جادویی بیست سالگی، این کیفیت بود، وجود داشت، زنده وتپنده. نه که غم نبود، نه که اندوه نبود، دلگیری نبود، رنج نبود. همه اینها بود. اما کیفیتی بود که تابلوی زندگی را رنگ می زد. گرچه یک فیلم یا یک تابلو یا یک عکس سیاه وسفید خالی اززیبایی نیست، اما تصورکنید تبدیل یک یک عکس سیاه و سفید را به یک عکس رنگی. گمشده من همین جاست.
هزاران هزار صفحه تاریخ ایران را خوانده ام – به گمانم تاریخ جهان نیز ، کم و بیش، همسان باشد – آنچه به نظر منِ خامِ نادان می رسید، همان بود که دردوران هخامنشیان، ساسانیان، سلجوقیان، طاهریان، صفویه، قاجار وپهلوی نیز با اندک رنگی کمتر یا بیشتر همان بود. تکرار تاریخ ورسوب فرهنگ درژن.
پس به این نتیجه رسیدم که آنچه گم کرده ام دیدگاه وجهان بینی من درزندگی است: " آینه چون نقش تو بنمود راست – خود شکن آئینه شکستن خطاست".
آیا این من هستم که دیگر شده ام؟ آیا این من هستم که آن نگرش پرشورو سرشاراززندگی سال های پیشین را ندارم؟
شاید بخش عمده ای از داستان همین باشد. اما همه اش این نیست. من هنوز نمرده ام. "درعشق زنده باید – کز مرده هیچ ناید".

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « نق نق های پسا مدرن صدتا یه قاز»












اطلاعات ضبط؟