"بوی ناخوش"

March 08, 2006

درفضای خانه بوی ناخوشایندی پیچیده بود. ناگزیر ازخانه بیرون زدم وبرای رفع گرسنگی به رستورانی معروف رفنم. عجبا در رستوران نیز بوی نامطبوعی مشام را می آزرد. دلم آشوب شد. از خوردن غذا منصرف شدم و برای رهایی از آن بو به پارکی درنزدیکی رستوران رفتم. شگفتا درآنجا نیز بوی عفن دلم را برمی آشفت. به خود آمدم. به خود آمدم. بوی عفونت سَرَم بود که فضارا به گند کشیده بود!

این خرقه که من دارم دررهن شراب اولی
وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی

چون عمر تبه کردم چندانکه نگه کردم
درکنج خراباتی افتاده خراب اولی

چون مصلحت اندیشی دوراست زدرویشی
هم سینه درآتش به هم دیده پرآب اولی

من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگرگویم با چنگ ورباب اولی

تا بی سروپا باشد اوضاع فلک زین دست
درسرهوس ساقی دردست شراب اولی

ازهم چو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف بتاب اولی

چون پیر شدی حافظ ازمیکده بیرون شو
رندی و هوسناکی درعهد شباب اولی

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد "بوی ناخوش"












اطلاعات ضبط؟