آب وگل عزیزممنون از اینکه وقت گذاشتی و درپای "جلوه هایی ازایران دردوبی" یادداشت گذاشتی. این راهی است که من دوست دارم دراین خانه های خیالی اینترنتی باز کنیم و برخورد اندیشه های وبلاگی راه بیندازیم. یا به قولی که درابتدای افتتاح نق نقو نوشتم "بیائید با هم نق بزنیم، به هم نق نزنیم!"
و اما نظرات شخصی نق نقودرمورد دوبی:
آب وگل جان من خیلی با شما موافق نیستم. راستش با عرب ها مشکلی ندارم. به ویژه عرب های اماراتی را درمقایسه با عرب های فلسطینی و مصری و صعودی و عراقی که اغلب دارای تاریخ و تمدنی کهن تروریشه دارترهستند، بسیار بدوی تر و ساده تردیده ام. حدود 15 سال دردوبی زندگی کردم. نسبت به ایران و ایرانی ها دیدگاهی اغلب احترام آمیز دارند، فساد مالی بسیار کمتری دارند و هنوز آلوده به عفونت بویناک رشوه گیری نشده اند. گرچه خود اغلب مقید به پوسته باید ونباید های اسلام ازقبیل حجاب و نماز جماعت و روزه و... هستند، اما نسبت به دیگراقوام و ملت ها و آداب و رسوم با تسامح برخورد می کنند و با کشورهای همسایه مثل صعودی و عمان و کویت تفاوت بسیاردارند. جامعه دوبی – با توجه به ترکیب جمعیتی گوناگون آن – تاکنون نسبتاً امن و کم جرم وجنایت بوده است (گرچه متاسفانه با هجوم جمعیت دریکی دوسال اخیر این ویژگی خیلی کم رنگ ترشده است) . لبّ کلام اینکه تا امروز توانسته اند سالادمسالمت آمیززیبایی را از فرهنگ ها واقوام و ملیت های گوناگون به وجود آورده وآن را حفظ کنند.
درمورد شیوخ امارات صفات نحس، نژاد پرست و فرصت طلب را به کاربرده ای. میدانم که ما هردو قوم ایرانی( یا به قول آن ها عجم) و عرب با هم پدرگشتگی داریم! وهردودیگری را قابل آدم نمیدانیم و این رسوب 1300 ساله نژادپرستانه را به سختی می توانیم ازدهن خود پاک کنیم. روزی دردوبی با یک بیزنس من پاکستانی صحبت می کردم. می گفت او اعتقاددارد که عاقبت ایرانی ها با اسرائیل متحد خواهند شد و برعلیه اعراب وارد جنگ خواهند شد! وقتی دلیلش را پرسیدم گفت خیلی ساده است ایرانی ها درطول تاریخ هرگز با قوم یهود مشکلی نداشته اند درحالیکه با عرب ها پدرگشتگی دارند! حتماً درکتاب ارزشمند دوقرن سکوت دکترزرین کوب خوانده اید که سران عرب پس از اشغال ایران یکی از بزرگان ایران را به ضیافت شام دعوت کردند و برسر شام – بدون اینکه میهمان بداند – کودک او را کشتند و گوشت اورا برسفره آوردند! آری زدودن این رسوب پدرکشتگی و نژادی را میدانم که بس سخت است. اما بیشتر قوم های غالب با مغلوبین همین کردند: ازجمله نادرشاه با هندیان، آغا محمد خان با کرمانی ها وبا همشهری شما لطفعلی خان، و...
اما درشگفتم که با وجود این پدرکشتگی چگونه همین مردم برای رساندن خود به خاک و ضریح پسرعموها و نوادگان همان جنگ سالاران فاتح عرب حاضرند جان خودرا به راحتی فدا کنند و اگر کسی به یکی از همان امامان بگوید بالای چشمش ابروست، خون اورا مباح می دانند.
راستش من در رفتار و کردار شیوخ دوبی هیچگونه اشارات نژادپرستانه ندیده ام وبلکه برعکس اغلب همانطورکه گفتم نگاهی احترام آمیز به ایران دارند. شاید بدانید که شیخ محمد، شیخ کنونی دوبی – آنطورکه شنیده ام – تحصیلات ابتدایی یا متوسطه خودرا درشیراز شما گذرانده است. شاه مرحوم هم آنطور که ازخاطرات علم برمی آید نظری خوش نسبت به شیخ راشد (پدرشیخ فعلی) داشته است.
اما درمورد فرصت طلبی این شیوخ با شما موافقم. گرچه فکرمی کنم آن ها این فرصت طلبی را برخلاف همتایان خود درکشورهای دوروبر ازجمله مصروایران و لیبی و سوریه و...تاحدود زیادی به نفع کشورومردم خود به خدمت گرفته اند و این فرصت طلبی را درواقع باید ازویژگی های لازم زمامداران دانست.
اینکه می گویند شیوخ عرب دختران ایرانی را می خرند – سوگمندانه - گمان می کنم راست باشد. فساد جنسی درمیان اعراب – آن هم با مجوز دین – متاسفانه تازگی ندارد و بند شلوارهمگی شان بس شل است چه برسد به اینکه پولدار وتازه به دوران رسیده هم باشند. اما دراینمورد هم من فکرمی کنم بیشتر ازهمه باید خودمان را سرزنش کنیم که روال زوال و فقر وافزایش جمعیت این بلارا سرما آورد. دختری ایرانی را میشناخنم که ازخانواده ای خوب ودارای همه صفت هایی بود که درایدان به عنوان کمالات می شناسند. با یک پاکستانی پولدار تازه به دوران رسیده دردوبی ازدواج کرده است. مردی که افکار او مانند فرقه طالبان است وبرخوردش با زن مثل ماشین جوجه کشی است. اورا درویلای خود دردوبی حبس کرده ومن من به چشم خوددیده ام که این دخترایرانی برای چنین شوهری کفش جفت می کند! مصاحبه بهزاد بلورراهم با دختران ایرانی دردوبی خودت خواندی که چه می گفتند.
درمورد سیل سرمایه به سوی دوبی هم خودت بهتر ازمن میدانی که سرمایه به سمتی میرود که امنیت وبازگشت داشته باشد وتا امروز دوبی توانسته این دو رافراهم کند وریسک فاکتور بسیار قابل قبولی را برای غول های سرمایه عرضه می کند هرچند که منهم با شما موافقم که درنهایت شاید دوبی یک خانه شیشه ای باشد که به سنگی فروخواهدریخت.
درموردایرانی های دشداشه پوش هم راستش تجربه شخصی من با شما متفاوت است وبسیاری ازآن ها به تبار ایرانی خود افتخارمی کنند وجالب است که یکی ازهمین دشداشه پوش های ایرانی تبار که من میشتاختم وثروت قابل توجهی را گردآورده است، درگفت وگوهای خصوصی عرب هارا "سوسمارخور" می نامید!
اما این راهم درپایان بگویم که دوبی به نظر من یک شهر بی هویت است. ریشه وعمق ندارد مثل دکورهالیوودی است. سربارراکه برداریم زیرش خالی است. پوسته گل وسبزه وآسمانخراش های مجلل وزیبارا کناربزنیم همه اش رمل های تفته ربع الخالی است. این را همیشه دریادداشت ها وعکس هایم ازدوبی گفته ام اما بی انصافی خواهد بود که دستاوردهای این شهرمقوایی را نادیده بگیریم.
اگرهنوزخسته نشده اید یادداشت های گذشته من درمورد دوبی را دراینجاواینجا واینجا واینجا واینجا هم بخوانید.