« وبلاگ درمانی »

May 02, 2006


شنیدی میگن "پریرو تاب مستوری ندارد"؟ این وبلاگ نویسی هم یه جورایی یه جاهاییش به همین شعر یا مثل وصل می شه. آدم احتیاج داره نا مرئی نمونه. هنرش درنقاشی وطراحی وعکاسی، استعداد بی نظیرش در بذله گویی وطنز، نبوغ بی همتاش در اختراعات واکتشافات علمی وپزشکی وصنعتی، قلم شیرینش در نوشتن، نگاه تیزش درروزنامه نگاری وخبر ویا دل دردمند شرحه شرحه اش در دیدن ماتم بینوایان توسط خلق کشف بشه و نقد سازنده بشه اونم با به به و چه چه های همراه با ویژوال افکت های کامنت دونی.
خوب تا وقتی کوچولو و ناناز هستی یه خانم والده ای هست که وقتی داری از دیوار بالا میری قربون دست وپای بلوریت بره و با شنیدن نسیم صدای محبت آمیز او ترشحات هورمون های رشد و هورمون های آب کردن قند دردل را تشدید کنه. اما اگه صدات دورگه شد وپیر شدی وچین وجروک ها ازراه رسیدن و افتادی توسرازیری و دست برقضا وبلاگی هم دم دستت نبود که دنیارو از هنرت بی نصیب نذاری اونوقت لابد مجبور می شی بری شوفر تریلی بشی پشتش بنویسی "سلطان غم ها مادر" و یا "دلیجان خسته" و یا "مرد تنهای شب" تا شاید با پائیدن آینه بغل ودیدن لبخندی که از خوندن این قطعات ادبی بر لبان راننده پراید عبوری نشسته دلت غنجکی بزنه. اگه رانندهه خانم باشه که فبها لمراد ووالعافیه.
اما، بینی وبین الله، وبلاگ چیز دیگه ائیه.
بالاخره پروردگار عالم به هرکی ، نصفه نیمه هم که باشه، یه موهبتی ارزانی فرموده. یکی یه دودانگ صدایی داره، یکی یه نیم دانگ قلمی داره، یکی هم هی همچی بگی نگی اونقدرها هم بیمزه نیست، چهارتا ونصفی جوکی می تونه سرهم کنه. شکر خدا چیزی هم که همه ما ایرونیها ازدم کم نداریم استعداد شاعریه. اصلاً شاعرمادرزادیم همه به جان عزیزت.
ازاون طرفش هم که بگیری همه جور سلیقه ای تو مردم هست. خوبیش اینه که بالاخره مشتری پیدا می شه فقط صبر وحوصله می خواد. اگه شیش ماهه به دنیا نیومده باشی، جنست بنجل هم که باشه ها، بالاخره مشتری پیدا می کنه. به قول ما روشنفکرهای جیگرطلا: "هرکسی را سیرتی بنهاده ایم".
تازه آخرش اونایی هم که حوصله و همت ندارن وبی خیال "کپی رایت، موپی رایت" و این جور (به قول خودشون) سوسول بازی ها هستن، این ورطه بی انتهای اینترتت مخلوق شیطان بزرگ خوان نعمت گسترده ایست درپیش تا هرجه را پسندیدند به نیش بکشند وبا نام خود بچاپندوبتایپند. دزد نگرفته شاهه آقا. جمال به به وچه چه کامنت ها و کیف وحال آبدوغ خیاری را عشق است.
البته این طوری ها هم نیست که همه آثار هنری آدمو بفهمند و قدرشو بدونند و به به و چه چه کنند ها! خوب یه عده آدم قدرناشناس و هنر نشناس و کلاس پائین و جواد و توجوبی همه جا پیدا می شن. منتها خوبی وبلاگ درست همین جاست: طرفو نه می بینی ونه میشناسی درنتیجه "اتوایمیون سیستم" روانی آدم تو محیط مساعد وبلاگ شکوفا می شه وبهترکارمیکنه. اَوَلندش که خر اگر لیسانس شود بازم کلاس اول است، دومندش که شاعرفرموده قدرزرزرگرشناسد قدرگوهرگوهری و مهمترازهمه اینکه خداوندِ اینترنت دکمه دیلیت رو برای همین جورمواقع بحرانی آفریده یه فشار برآن مهملات قدرناشناسان را به زباله دانی تاریخ می فرستد ولای دست صاحب نظر بی سلیقه.
تازه آدم شانس بیاره وزارت ارشاد دولت فخیمه وبلاگش رو فیلترکنه. چه شود!! اِندِ آخرهرچی مرام وکلاسو عشقه. معروف می شی مثل توپ. کلاست میره بالا عین موشک بدون اینکه مثل اکبرگنجی هزینه ای داده باشی.
میگم ها با این همه اوصافی که گفتم تو این دوره وزمونه که موسیقی درمانی وانرژی درمانی وهاله درمانی ورایحه درمانی ورنگ درمانی والی ماشالله باب شده، وقتش نرسیده رشته وبلاگ درمانی هم دردانشگاه ها تدریس بشه و دردرمانگاه ها دایر بشه؟ تازه اسم فرنگیش هم خیلی با کلاس میشه: "بلاگوتراپی". به جان عزیزت برای اگوی آدم خیلی خوبه مخصوصاً دراین دوران الیناسیون وسرگشتگی ودلتنگی واینجورحرفها.
حالا یه وقت از طرز صحبت من فکرنکنی دارم شوخی می کنم ها، به جان عزیزت وبلاگ چیز خوبیه. حالا نظر من که اینه تواگه یه کم کلاست پائینه دیگه خوددانی. ما پری رویان که تاب مستوری نداریم.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « وبلاگ درمانی »












اطلاعات ضبط؟