![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « خانه تکانی ونوسازی »
شاه حسین عزیز ازلطف وتوجه شما ممنون. مطلب "بادبادک" درآرشیو درست شد. نق نقو | May 11, 2006 09:31 PMسلام من تازه خواننده شما شدم و دارم آرشیو رو زیرورو می کنم.تو آرشیو فوریه لینک بادبادک متاسفانه پریده . اصلاح بفرمایید . در ضمن خواهش میکنم از این تیپ خاطرات نوستالژیک بیشتر بنویسید.چراغ و رادیو گوشی و بنیاد مستضعفان جالب بود. من خودم ده سال اونجا بودم.البته این جور که من سرانگشتی حساب کردم حدس میزنم 13-14 سال از شما کوچک تر باشم.ولی خوب خیلی چیزها از گذشته یادمه.سایت قشنگیه موفق باشید . shahosein | May 8, 2006 01:34 AMآشپزباشی جان بایلینگوال بودن همیشه دردسرهای خودشو داره حالا چه بخواد کتبی باشه چه شفاهی چه اینترنتی! ماهم که این وبلاگ رو طراحی می کردیم نمی دونستیم بالاخره قضیه فارسیه یا انگلیسی. ولی فرمایش شما اطاعت شد از اونجا که بیشتر بیننده های سایت فارسی می نویسن ما هم از چپ به راه راست کوچ کردیم. نق نقو جونیور | May 5, 2006 09:57 PMگل بود به سبزه نیز آزاسته شد آهنگری های قدیمی یه کوره داشتن و یه دم و وقتی سرشون شلوغ بود یه بچه شاکرد ارزون پیدا میکردن که بشینه دم آهنگری رو دایم بدمه و کوره رو گرم نگهداره تا آهنگر فلزو گرمش کنه و با پتک و چکش اونو آب و تاب بده. یه روز که سر آهنگره خیلی شلوغ بود و کار زیادی پشت دستش ، یه شاگرد هفت هشت ساله آورد که براش دم رو بزنه و اونم آهنگریشو بکنه. شاگرده تا نیم ساعت اول که دم را میدمید واساده بود ، خوب خستش شد و رو کرد به اوسا و گفت: اوسا میتونم بشینم و بدمم؟ اوسا گفت بشین و بدم. نیم ساعتی گذشت و دمام کوچولوی ما خستش شد و گفت اوستا میتونم بخوابم و بدمم؟ اوسا گفت: بخواب و بدم. باز مدتی گذشت و دست و پای بچه خسته و زایل شد و گفت اوسا میتونم وایسم و بدمم؟ اوسا گفت: بچه جان تو بدم ... بمیر و بدم اولا خدا عمرت و عمر نوح کنه در ثانی عزت ازلی و ابدی داشته باشی و ثالثا تو نشان بده هر چی دوست داشتی نشون بده. عزتت برقرار شما هرکاري کنيد ما اينجا موندني هستيم... خلاصه که همه چيز مبارکه. غزل | May 5, 2006 04:57 AMالبته که منباب مزاح و مطايبه عرض شد کامنت فوق (شايد هم ذيل!) خداوند جونيور را براي شما، و شما را براي ايشان و بلاگآباد حفظ کند. بسيار عمارت مقبولي شده است |