« خانه تکانی ونوسازی »

May 05, 2006

نق نقو برای عقب نماندن ازقافله دست به دامن جونیور شد، دوتایی نشستیم و سیرداغ نعنا داغ وبلاگ را زیاد کردیم که در این رقابت های تنگاتنگ تکنولوژیکی کمی خودمان را بزک دوزک کنیم ودستی به سروصورتمان ببریم.
لابد تغییرات حاصله را ملا حظه فرموده اید دیگر؟ محض مزید اطلاع عرض می شود:
1- از آنجا که بار عکس ها خیلی زیاد شده بود و باز شدن صفحه وبلاگ خیلی طول می کشید، یک لینک آلبوم به صفحه اضافه شدکه اولین دست پخت آزمایشی آن را ملاحظه می فرمائید. روی عکس خرگوش سمت چپ بالای صفخه تقه ای ملایم عنایت فرمائید واولین آلبوم را ببینید. اگر ایرادی داشت بفرمائید.
2- لینک موسیقی اضافه شد. دو ترانه آزمایشی گذاشتم. امیدوارم موسیقی بیشتری بگذارم. شاید درآینده نق نق های صوتی هم روبراه شد. خداراچه دیدید؟ گوش مفت گیرآورده این نق نقو!
3- از آنجا که عشق عکس این نق نقورا خفه کرده است، لینک عکسهای فلیکرهم در سمت چپ صفحه اضافه شد. اگردوست داشتید عکس هارا ببینید وراهنمایی فرمائید.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(7)
غرغرهای دیگران در مورد « خانه تکانی ونوسازی »

شاه حسین عزیز

ازلطف وتوجه شما ممنون. مطلب "بادبادک" درآرشیو درست شد.

نق نقو | May 11, 2006 09:31 PM

سلام من تازه خواننده شما شدم و دارم آرشیو رو زیرورو می کنم.تو آرشیو فوریه لینک بادبادک متاسفانه پریده . اصلاح بفرمایید . در ضمن خواهش میکنم از این تیپ خاطرات نوستالژیک بیشتر بنویسید.چراغ و رادیو گوشی و بنیاد مستضعفان جالب بود. من خودم ده سال اونجا بودم.البته این جور که من سرانگشتی حساب کردم حدس میزنم 13-14 سال از شما کوچک تر باشم.ولی خوب خیلی چیزها از گذشته یادمه.سایت قشنگیه موفق باشید .

shahosein | May 8, 2006 01:34 AM

آشپزباشی جان بایلینگوال بودن همیشه دردسرهای خودشو داره حالا چه بخواد کتبی باشه چه شفاهی چه اینترنتی!

ماهم که این وبلاگ رو طراحی می کردیم نمی دونستیم بالاخره قضیه فارسیه یا انگلیسی. ولی فرمایش شما اطاعت شد از اونجا که بیشتر بیننده های سایت فارسی می نویسن ما هم از چپ به راه راست کوچ کردیم.

نق نقو جونیور | May 5, 2006 09:57 PM

گل بود به سبزه نیز آزاسته شد
نق نقو جان بگذار برایت قصه ای تعریف کنم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این قصه پر غصه

آهنگری های قدیمی یه کوره داشتن و یه دم و وقتی سرشون شلوغ بود یه بچه شاکرد ارزون پیدا میکردن که بشینه دم آهنگری رو دایم بدمه و کوره رو گرم نگهداره تا آهنگر فلزو گرمش کنه و با پتک و چکش اونو آب و تاب بده. یه روز که سر آهنگره خیلی شلوغ بود و کار زیادی پشت دستش ، یه شاگرد هفت هشت ساله آورد که براش دم رو بزنه و اونم آهنگریشو بکنه. شاگرده تا نیم ساعت اول که دم را میدمید واساده بود ، خوب خستش شد و رو کرد به اوسا و گفت: اوسا میتونم بشینم و بدمم؟ اوسا گفت بشین و بدم. نیم ساعتی گذشت و دمام کوچولوی ما خستش شد و گفت اوستا میتونم بخوابم و بدمم؟ اوسا گفت: بخواب و بدم. باز مدتی گذشت و دست و پای بچه خسته و زایل شد و گفت اوسا میتونم وایسم و بدمم؟ اوسا گفت: بچه جان تو بدم ... بمیر و بدم

اولا خدا عمرت و عمر نوح کنه در ثانی عزت ازلی و ابدی داشته باشی و ثالثا تو نشان بده هر چی دوست داشتی نشون بده. عزتت برقرار

گاو مقدس | May 5, 2006 06:10 AM

شما هرکاري کنيد ما اينجا موندني هستيم... خلاصه که همه چيز مبارکه.

غزل | May 5, 2006 04:57 AM

البته که منباب مزاح و مطايبه عرض شد کامنت فوق (شايد هم ذيل!)
اما حالا که جونيور وقت کرده‌اند و به داد سنيور رسيده‌اند، يک خواهش هم از حضور انورشان بفرماييد که ترتيب چيدمان اين کامنت‌داني را هم راست به چپ کنند که اين علامات تعجب و پرانتز و چشمک و خنده و قهقهه و پشتک و وارو هم که خوانندگان با هزار اميد و آرزو نقش مي‌کنند، در جاهاي مناسب خودشان سبز شوند و اسباب گرفتاري نباشند
زياده جسارت است
:)

آشپزباشي | May 5, 2006 04:00 AM

خداوند جونيور را براي شما، و شما را براي ايشان و بلاگ‌آباد حفظ کند. بسيار عمارت مقبولي شده است
ما را هم به هوس مي‌اندازي که در عالم چشم و همچشمي و حسادت و بخل هم که شده (رقابت سالم که يادمان نداده‌اند!) اين حساب فليکرمان را فعال کنيم
فعلاً بروم چند تا لُنگ اضافه برايت بياورم احتياطاً که وقتي فليکرت خواست در مقابل فليکرمان لُنگ بي‌اندازد! لخت نماند يک وقتي ;-)))))

آشپزباشي | May 5, 2006 03:53 AM












اطلاعات ضبط؟