« حکایت نغزدیگری از نِقِستان »

May 22, 2006

به چه کارآیدت زگل طبقی
ازنقستان من ببرورقی
گل همین پنج روزوشش باشد
این نقستان همیشه خوش باشد
آورده اند ملک ناریا را سلطانی بود که وی را سلطان خوش تیپ خان ملقب نمودندی. سلطان ادعایی خفن داشتی که همه مشکلات گیتی را به سرپنجه تدبیر حل نمودی. اما – به زعم ایشان – مزدوران اجنبی و فریب خوردگان و لیبرال ها و سوسولان ودریک کلام دلسوختگان وی را خطاب قراردادی وازقول شیخ اجل بگفتی:
تودراوج فلک چه دانی که چیست که درسرایت ندانی که کیست؟
آورده اند سلطان را به باقلا میلی وافر ببودی وباقلا عظیم تناول نمودی. حکیمان مرایشان را بگفتند: ای سلطان ازباقلا حذرکن که اسباب سبکی عقل است. سلطان بفرمود خموش باشید ای مزدوران بیگانه این سخنی سخیف وبیمایه است زیرا که من همه ملک خویش بفروختمی وبه وجه آن باقلا خریدمی وبکوری چشم دشمنان اسلام تناول نمودمی وعقلم را خسران نیفتاد که سهل است چنان علامه دهرشدمی که سران عالم زبهر حل مشکلات خویش الیوم پاشنه دردیوان ام القرای مستضعفان جهان به تاراج بردندی.
دوکس را سپردن مُلک ودولت خطاست
یکی آنکه عقلش بودگرد ونابوده راست
دودیگرآن که خوراکش همه باقِلاست

پ.ن. = یک ونیم بیتی (به جای دوبیتی) یکی از نوآوریهای شگفت نق نق الشعراست.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « حکایت نغزدیگری از نِقِستان »


ناگفته های صعود اورست 84 را در این وبلاگ بخوانید :


امیر بهرامی | May 23, 2006 01:46 AM












اطلاعات ضبط؟