« بازهم نقستان راورق بزنیم»

June 03, 2006

به چه کارآیدت زگل طبقی
ازنقستان من ببرورقی
گل همین پنج روزوشش باشد
این نقستان همیشه خوش باشد
حکایت
گاونری غول پیکردردیار غرناطه به فرزند خود نصیحت همی نمودی که ای فرزند پند پدر به گوش جان بنیوش و به توبره وآخور عادت همی منما که ذره ذره خونت را مسموم نموده وتورا به ارباب وابسته نماید آنگونه که برای لقمه ای یونجه موس موس او همی بنمایی. مرا که بینی تا حال دوماتادوریکی ال کوردوبس ودیگری ال گونزالس نام کله پا همی نمودم که هردودرگاوکشی یدی طولا داشتی وهم اکنون صیت شهرت من دراقصی نقاط الحمبرا وغرناطه بپیچیدی وتوریست جذب نمودمی که انتقام اجداد خود ازاین جانوران دوپا بگرفتمی. عاقبت نیز درنبردی نابرابر خون من در میدان گاوبازی بدست تروریستی درکسوت ماتادور درمقابل دیدگان توریست های مخالف کشتار حیوانات برزمین بریختی و حکم شهید خواهم داشتی چنانکه عکس مرا با روبانی سیاه قاب کنی وبردرودیوار بیاویزی وبرآن فخربسیارهمی فروشی.
گوساله مرپدررا بگفت: پدرجان این فرمایشات متعلق به دوران زورو وقهرمان بازیهای وی ببودی وبوی نا ازآن همی برآید. ما همه روزه کاه ویونجه وویتامین همی خوریم ودرزیردرختان زیتون نشخوارکنیم وپروارشویم. کو تا دست سلاخ برما همی رسد، لابد آنگاه عمر ما بسرآمده واکنون دم راغنیمت همی شمریم. همه آنچه گفتی به یک جمله گرل فرندم همی نیرزد که گفت: گاو جوان را آن به که درآخوربیفتی – تا آنکه به چنگ ماتادور بیفتی.
چوگاوی هم درطویله هم درآخور بخورد
یکی شاخ ویکی دم درآورد همچوگرد
دریغا که سلاخ به چاقو گلویش فشرد
به روزنامه گفتا به مرگ طبیعی بمرد

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « بازهم نقستان راورق بزنیم»

آب وگل جان
دم شما گرم با این بیت اختتامیه نغز

نق نقو | June 4, 2006 10:43 AM

پس از آن نمودند قسمت تنش
بخوردند، مغز و دم و اشکمش!

آب و گل | June 4, 2006 03:45 AM












اطلاعات ضبط؟