« امجدیه »

June 13, 2006


دراین روزهای داغ فوتبال برای اینکه ازقافله عقب نمانیم مصاحبه ای با "نق نقوویچ" انجام دادیم که بخوانبد وحالش را ببرید:
س- سلام آقای نق نقوویچ
ج- سلام جانم حالت خوبه؟ وقت زیاد ندارم همه اش باید پای تلویزیون بشینم فوتبال نگاه کنم.
س- اگه ممکنه سابقه فوتبالی خودرا بفرمائید.
ج- بابای من "ابولنق نقوویچ" فوتبال بازی میکرد، عضو تیم های راه آهن، تهران جوان، فولاد و دوچرخه سواران (تاج بعدی واستقلال امروز) بود. یه روز که من فقط یک سال ونیم سن داشتم ، بابام برای تماشای بازی منو مامانمو به استادیوم امجدیه برد. بازی خیلی هیجان انگیز بود. هرچی گفتم بابامن جیش دارم تجویل نگرفتن. منم کنترلمو ازدست دادم جیش کردم توشلوارم. بابام عصبانی شد گفت: بچه تو اصلاً استعداد فوتبال نداری!
س- خوب پس معلومه که فوتبال تو خون شماست. اون روزا چه پیشرفته بودیم خانما هم به استادیوم میرفتن؟
ج- آره! مربی بابای من "آقا مدد" بود. بابام میگفت: آقا مدد همیشه به ما میگفت: "وورآلتینا آدین چخسین"! یعنی بزن زیر توپ اسم درمیکنی. باهمین شعاربود که پله واوزه بیو هم اسم درکردن!
س- جالبه، بیشتر از خاطرات فوتبالتون بگین.
ج- ما با بچه ها یه توپ پلاستیکی می خریدیم هفت هزار (هفت ریال) بعد توش یه سوزن ته گرد فرو میکردیم تا بادش کمی خالی بشه زیاد نپره بالا. گاهی وقتا هم دوتا توپ پلاستیکی – ازاون راه راهای قرمزوسفید، نمیدونم سِِنِت قد میده؟ یادت میاد؟
س- آره یه چیزایی.
ج- آره خلاصه، دوتا توپ می خریدیم یکیشو تا نصفه جرمیدادیم دومی رو میذاشتیم توش تا یه کم سنگین تر بشه. توزنگ تفریح که حیاط مدرسه غلغله بود نمیشد بازی کنیم. بعداززنگ خونه هم از مدرسه بیرونمون میکردن، میرفتیم توی خیابون بازی میکردیم. تقّی به توقّی نشده توپ می افتاد توی خونه مردم. یکی دومرتبه با خواهش و التماس توپ رو بهمون مبدادن. دفعه سوم توپ رو پاره میکردن با چهارتا فحش تهدیدمیکردن که اگه گورتونو گم نکنین پاسبون خبرمیکنیم!
س- مسابقه هم میدادین؟
ج- بچه های کوچه مون یه تیم درست کرده بودن اسمشو گذاشته بودن تیم "پله". روی دیوار کوچه یه عکس ساق پا کشیده بودن زیرش نوشته بودن: "تیم فوتبال پله آماده همه گونه مسابقه". حالا بماند که این تیم پله چقدردرب وداغون بودو "همه گونه مسابقه" که سهله یه تیم شیش نفری فکسنی هم اگه درست میکرد شاهکارکرده بود. ولی مامانمون اجازه نمیداد توی این تیم بازی کنیم. می گفت اینا لات ولوطن میری اخلاقت خراب میشه. این مقامات امروز که میگن اگه خانما برن استادیوم ازنظراخلاقی خوب نیست، ریشه درهمون حرفای مامان ما داره. البته گاهی هم که قاچاقی بازی میکردیم مارو فقط گلر میذاشتن! تازه بازیها هم خیلی جالب بود. اگه مثلاً مدت بازی دوتا نیم ساعت بود، تقریباً پنجاه دقیقه اش دعوا وجروبجث سراین بود که گل شد یا اوت شد یا فول شد!
س- امکانات ورزشیتون چطوربود؟
ج- عالی! به جای کفش استوک دار پابرهنه بازی میکردیم. به جای زمین چمن توخرابه ها وکوچه های اسفالت بازی میکردیم. به جای توپ آدیداس هم که گفتم توپ پلاستیکی دوجداره داشتیم.
س- خاطره ای هم ازفوتبال دارید؟
ج- یه روز که سوار یه پیکان مسافرکش شدم باراننده سرصحبت باز شد. گفت آقا من فوتبالیست بودم. گفتم اِ، اتفاقاً بابای منم فوتبالیست بود. پرسید اسمش چی بود؟ گفتم صمد خان ابولنق نقوویچ. گفت: اِ ! من خوب میشناسمش. بهش بگو اصلی سیاه خیلی بهت سلام رسوند. گفتم یعنی شما همون عزیز اصلی دروازه بان معروف ایران هستی؟ گفت نه عزیز برادر کوچیک من بود.
س- چطورشد شما متخصص فوتبال شدید؟
ج- راستش مادیدیم همه دوستان وهمسایه ها ازجمله "آشپزباشی" که "جرسی" تیم ملی را تن لوگویش کرده ویا "پانته آ" که دایی جان ناپلئون وار باخت تیم ملی را به مکزیک به گردن "انگلیسا" انداخته ویا "ملا حسنی کانادایی" که تفسیرهای شیرین ازجام جهانی داده ویا "آب وگل" و "غزل" ودیگردوستان همگی با شدت وهیجان وارد وادی فوتبال شده اند. ما هم که مستحضرهستید کم نمیاریم.
س- پیامی برای مردم ندارید؟
ج- یه روز بابام گفت از آقا مدد پرسیدیم چرا کشورهای خارجی پیشرفتشون توفوتبال ازما بیشتره؟ آقا مدد گفت: "بالام جان بوراهارااوراهارا"!
س- متشکرم
ج- زت زیاد

پ.ن.1- آقای مدد نوعی ازمربیان پیش کسوت فوتبال ایران است
پ.ن.2- "بوراهارااوراهارا" یعنی اینجا کجا آنجاکجا
پ.ن.3- نوشته های دیگرنق نقورا درمورد فوتبال دراینجا واینجا بخوانید.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « امجدیه »












اطلاعات ضبط؟