« ازاینجا وآنجا »

June 29, 2006

درآمریکا:
- آقا به جان تو حالم ازاین آمریکا به هم می خوره دیگه! همش خرحمالی، همش دروغ وشعار وفریب و زورگویی، همش کلک، همشون دزد سرگردنه هستن جان تو. آوازدهل شنیدن ازدورخوش است.
- خوب توکه این همه ناراحتی چرا برنمی گردی ایران؟
- آخه منتظرم کار گرین کاردم درست شه

درسمینار آموزشی:
- خانم ها آقایان موضوع سمینار ما "سرعت شگفت آورانجام معاملات بین المللی با استفاده از اینترنت" می باشد. با پوزش ازتاخیر یکساعته به دلیل قطع برق واشکال دردسترسی به اینترنت ، برنامه را شروع می کنیم.

درخانه:
- مهدی یه دقیقه بیرونو نیگا کن ببین بارون میاد؟
- گربه همین الان اومد تو ببین اگه پشتش خیسه، پس داره بارون میاد.
- خوب باشه. بپر اون متروبده به من میخوام این پارچه رواندازه بگیرم، ببُرم.
- با دُم گربه اندازه بگیردرست سی سانته!
- خوب باشه. درمی زنند پاشو ببین کیه!
- اَاَاَه ه ه ، همه کارارو من بکنم؟

درمراسم بزرگداشت یک نویسنده:
- آه آقای .... شما نویسنده محبوب من هستید. من عاشق کوتاه نویسی های شما هستم. چون اگه بلندتر می نوشتین اصلاً حوصله خوندنشو نداشتم!
درسخنرانی دانشگاهی:
- خانم ها آقایان ما فقط یک چیز می خواهیم: انتخابات آزاد! اگر بازبان خوش دادند که چه بهتر اگرنه به زورمتوسل می شویم.

درمجلس ترحیم شهید انتحاری:
- برادران ما باید هوشیار باشیم. هرشهیدی که درخون مبارک خود می غلطد هزاران دشمن جدید درجهان علیه ما برمیخیزد! هزینه مراسم هفتم وچهلم بنا بروصیت آن شهید بزرگوار طرف ساختن مواد انفجاری خواهد شد.

درحاشیه جام جهانی:
- خیلی حیف شد. اگه علی دایی بازی نمیکرد، علی کریمی یه چند تا گل میزد، برانکو مربی نبود، علی آبادی تو کارتیم دخالت نمیکرد، میرزاپور بهتر بازی میکرد، زندی تب نداشت، خطیبی 90 دقیقه بازی میکرد، مکزیک هم یه خورده بد بازی میکرد، بازی رو نزدیک بود ببریم ها.

دراخبار:
- خانم شایق در سخنرانی پیش ازدستورامروز درمجلس اخباررادیوهای بیگانه درمورد حقوق زنان درایران را یکطرفه و غرض آلود خواند. نامبرده اضافه نمود اینها کورند وپیشرفت وقدرت خواهران غیرتمند مارا درسرکوبی باشکوه عده ای زن نما نمی بینند.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « ازاینجا وآنجا »

نق نقوی عزیزم
مدتی بود که این آنفولی لعنتی ترکم نمیکرد بالاخره مجبور شدم خودم ترکش کنم!
در تاکید نوشته جالبت راجع به آمریکا ، واقعه ای را برایت مینویسم.
دوستی را پس از حدود بیست سال دیدم شاد و سرحال و قبراق ، علت را پرسیدم و گفت بیست سال گذشته را در دانمارک گذرانده و تبعه آنجاست و در عین حال به حاکم و مامور و مردم و سنت و رسوم دانمارک فحاشی که آقا همه یه مشت آدمهای خشک و بی احساس و بی خبر از همه جا و کس. حتی اگر کسی در همسایگی آنها بمیرد شاید تا ماه ها کسی بوی سر نمیزند مگر بطور اتفاقی.
گفتم خوب پس چرا بیست سال آنجا ماندی و حتی تبعه شدی؟
جواب داد بابا فکر بازنشستگی و پیری هستم. آخه هر کی اونجا بازنشسته بشه تا آخر عمر زندگی راحت و پر از آرامش و بیدردسری داره!!

گاو مقدس | June 30, 2006 06:52 AM












اطلاعات ضبط؟