
برای شنیدن موسیقی روی عکس تقه بزنید
(1)
یک غروب تابستان بود. با استاد ودوست بزرگ ازدست رفته ام دکترمحمد بصیریان دراتوموبیل فورد اسپورت سیاه رنگ او که با اینکه بیش از ده سال از عمرآن می گذشت هنوزهم عروسکی زیبا بود، در کوچه باغ های اطراف کرج بدنبال زمینی می گشتیم که سال ها پیش خریده بود. از جلوی یک نانوایی بربری رد شدیم که چند نفری صف بسته بودند. بوی نان تازه دل مارا برد. دکترکنارزد و یک نان بربری تازه خریدم واز فروشگاه کناری چند تا خیار وگوجه فرنگی.
درباغی درهمان نزدیکی نشستیم ونان داغ را با خیار وگوجه فرنگی خوردیم.
دکتربصیریان به من گفت: می بینی فلانی! آدم با یک لقمه نان وخیار تمام نیازش – آن هم با این همه لذت – برطرف می شود. چه حرصی است که این دوپای دیوانه دارد دنیاراویران میکند.
(2)
سال ها پیشترازآن بازهم درغروبی پائیزی با مسعود و حسین از دانشگاه تهران روانه خانه بودیم. سرپل امیربهادربوی نان تازه دهانمان را آب انداخت. نانی گرفتیم و پنیری و خیاری و گوجه ای. سوارتاکسی شدیم تا زودتر به خانه مسعود – که نزدیکترازهمه بود – برسیم ودلی ازعزا درآوریم. بوی نان تازه وگرسنگی چنان غلبه کرده بود که وقتی تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاده بود حسین گفت: آقا چراغوردکن جریمشومیدیم! یادش به خیر جقدرخندیدیم.
(3)
سال ها پس ازآن درسال هایی که دردوبی بودیم درکوچه پس کوچه های محله فقیرنشین "سطوه" نانوایی های زیادی بود که درتنورهای زمینی نان هایی شبیه تافتون خودمان می پختند. به دلیل آرد خوبی که استفاده می کردند نان تازه وگرم این نانوایی ها – که قیمت هرقرص آن نیم درهم بود – از هر شیرینی وکیکی خوشمزه تربود وعطروطعمی بی نظیرداشت. یکی ازاین نانوایی ها را یک شیرازی وچند نفرافغانی اداره می کردند. هم وطن شیرازی ما که سمت استادی برهمکاران داشت "دایی" خطاب می شد ومن هرگاه که فرصت می کردم به دایی سر میزدم ونان های لذیذ اورا می خریدم و درراه خانه یکی ازآن هارا تکه تکه می خوردم.
(4)
همه این ها به کنار اما هیچ نانی دردنیا سنگک خودمان نمی شود! نظرنق نقو که این است تا شما چه پسندید؟
پ.ن.1= Music: Marching Season, by Yani, from Best of Yan
پ.ن.2= نقاشی از نق نقو( نانوایی دردوبی)