گذشت زمان خیلی چیزهاراعوض می کند. تنها بچه ها نیستند که بزرگ می شوند، جوان ها نیستند که پیر می شوند. انقلابی ها هم کم کم محافظه کار می شوند، آتشی ها ودوآتشه ها هم کم کم یخ می کنند. رادیکال ها هم اززیررادیکال بیرون میایند. کمونیست ها سرمایه دار می شوند. دشمن ها دوست می شوند. کافرها مسلمان می شوند ومسلمان ها کافر. همراهان قافله شریک دزد می شوند. اصول رنگشان جلوی آفتاب می پرد تا به آن جا که ازفروع هم کمرنگ تر می شوند. ارزش ها هم پاری وقتا لق می شوند و پایشان سکندری می خورد. مردها صدایشان نازک می شود ولب هایشان رنگی و زن ها صدایشان درکلفتی با سبیلشان مسابقه میگذارد. رهروان شَل می شوند ونویسنگان چلاق. شاعران طوطی و سخنوران لال. پوست آدم هم کم کم کلفت می شود وخیلی چیزهارا یاد می گیرد ازجمله سواری دادن را.
به قول حافظ بزرگ:
فی الجمله اعتماد مکن برثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییرمی کنند